ونکوورکانادامهاجرت
موضوعات داغ

داستان مهاجرت بابک – قسمت آخر

هر پایانی را آغازیست و هر آغازی را پایان

قسمت آخر داستان مهاجرت بابک به کانادا

ادامه داستان مهاجرت از قسمت نهم – صبح شد و ساعت نه رفتم به محل اتحادیه. خانمی میانسال پشت پیشخوان به من خوشامد گفت و من هم بهش گفتم: اومدم عضو اتحادیه بشم. گفت: خیلی عالی تحصیلاتتون چیه؟ گفتم لیسانس دارم. گفت: چقدر عالی، کلاسها از دو ماه دیگه شروع میشه مشکلی نداری؟ گفتم نه. یک لیست از مدارک مورد نیاز به من داد و گفت فردا این مدارک رو بیار.

سوار ماشین شدم و تا خونه بیست دقیقه راه بود. تو راه فکر میکردم کار درستی کردم. مستقیم دارم میرم عضو اتحادیه پایپینگ شم؟ من یک مهندس بودم. من پرسنل داشتم توی ایران و برای خودم کسی بودم. بعدش خودم رو متقاعد کردم که این میتونه حداقل اولین پله امن برای اقدامات بعدی باشه. هنوز حسابی تو لک بودم.

آخه دیروز هم همسرم، مژگان تو یک کارخونه چیپس دعوت به مصاحبه داشت. شغل پیشنهادی کارشناس کنترل کیفی بود. ظاهرا اوضاع بهداشتی کارخونه خیلی مطلوب نبود و توسط یک خونواده هندی اداره میشد. از همسرم خواسته بودند که همه مراحل اخذ تاییدات استاندارد اینجا رو از اول براشون بگیره. ولی حقوقی که پیشنهاد کرده بودند، حداقل حقوق کارگری بود. من هم میدونستم اون آدم میخواد استثمار کنه ، چون میدونه ما تازه واردیم. ولی به همسرم گفتم اشکال نداره برو شروع کن با اینکه دل خودم هم رضا نبود. حالم گرفته بود از اینکه از مژگان میخواستم بره اون کار رو بگیره. هنوز هم عذاب وجدان اون روزها رو دارم.

hami 468

وقتی رسیدم خونه کسی خونه نبود. یه چای گذاشتم و رفتم سراغ مدارک که چیزای رو که اتحادیه خواسته بود، جمع و جور و آماده کنم. در حال وارسی مدارک و اوراق بودم که مژگان هم در رو باز کرد و با رادوین اومدند تو.

خانوادخ بابک در ونکوور
وقتی همسرم با اسکایپ مصاحبه کاری داشت، رادوین رو میبردم بیرون که تمرکز همسر به هم نخوره

همونطور که مشغول گشتن دنبال مدارک بودم، گفتم کجا بودین؟ همسرم با خوشحالی گفت کتابخونه مرکزی برنابی همین نزدیکیه و یه بخش بزرگ داره برای بچه های پر از اسباب بازی و کتاب داستان. رادوین رو بردم با بچه ها و اسباب بازی ها سرگرم باشه. گفتم : آفرین مامان مهربون! حالا چرا لبخند رو لبته؟ گفت: خبر خوب دارم! گشتن دنبال مدارک رو متوقف کردم و یه لحظه واستادم و سرم و چرخوندم بالا به طرف همسرم و گفتم: چی؟

من یک مهندس بودم. من پرسنل داشتم توی ایران و برای خودم کسی بودم. بعدش خودم رو متقاعد کردم که این میتونه حداقل اولین پله امن برای اقدامات بعدی باشه. هنوز حسابی تو لک بودم.

گفت یک کارخونه لبنیات که خیلی هم نزدیک اینجاست رزومه منو دیده و دعوت به مصاحبه کرده. لبخند روی لبهای من هم شکفت و گفتم. تبریک میگم عزیزم. کی مصاحبه داری؟ گفت هفته بعد. گفتم چطوریه مصاحبش؟ گفت دفعه اول حضوری در کارخونه هست و دفعه دوم با اسکایپ بامدیر منابع انسانی از استان کبک باید صحبت کنم.

مسافرت ونکوور کانادا

مصاحبه کاری در کانادا

فردا شد و همسر رفت کارخونه و از مصاحبه برگشت، خیلی خوشحال بود این بار. گفت یک خانم ایرانی هم جزء مصاحبه کننده های بود و مدیر بخش کنترل کیفی بود. البته به انگلیسی صحبت میکرد، ولی خیلی خوش برخورد و انرژی مثبت بود و احساس میکردم تو مصاحبه داره کمکم میکنه.

سه روز گذشت و چند تا آزمون آنلاین، برای شخصیت شناسی همسرم فرستادند که هر کدومش دو ساعت طول میکشید، تا کامل پاسخ داده بشه. بعدش هم خواستند اسکن های مدارک خواسته شده رو طی یک چک لیست بفرسته. چند روز بعد هم لپ تاپ و نور و محل نشستن داخل خونه رو برای همسر مهیا کردم تا ساعت دو عصر با مدیر منابع انسانی کمپانی لبنیات به نام جاناتان مصاحبه رو انجام بده.

ads template2

من هم رادوینو برداشتم و رفتیم بیرون که تمرکز مژگان بهم نخوره! واقعا بهش افتخار میکردم، خودمو که میزاشتم جای اون خیلی استرس داشتم. ولی همسرم هم از زمانی که توی دانشگاه با هم آشنا شدیم و تازه لیسانس گرفته بود داشت توی صنعت غذا کار میکرد و زحمت میکشید. یعنی نزدیک یازده سال سابق کار ولی خوب معتقدم چیزی که باعث میشه یک مهاجر نتونه کار خوب و مرتبط پیدا کنه در مرحله اول، ضعف در معرفی دانش و توانایی است. اون هم بدلیل زبان انگلیسی ضعیف.

کار در کانادا ونکوور
سالها بعد وقتی پدر و مادرم برای دیدنمون اومدند کانادا، همسرم اونها رو برای بازدید از کارخونه لبنیات برد.

دیگه یکساعت و نیم گذشته بود و باید برمیگشتم خونه. اومدم و رمز ۵۲۱۰ رو روی در خونه زدم و باز شد. تا رفتم تو مژگان پرید بغلم و گفت: استخدام شدم! مبهوت بودم. با خودم فکر کردم نکنه اینا هم میدونن ما تازه مهاجریم میخوان استثمار کنند. گفتم حقوقش چقدر تعیین شد؟ گفت: حدس بزن!

گفتم: ۱۱ دلار در ساعت؟ گفت بالاتر . گفتم ۱۳ دلار؟ گفت بالاتر. گفتم ۱۸ دلار؟ گفت بالاتر . گفتم ۲۰ دلار؟ گفت بالاتر. گفتم مژگان جان سر کار نذار دیگه…

گفت نه به خدا! از من پرسید حقوقت چقدر باشه راضی هستی؟ من هم همونطور که هماهنگ کرده بودیم، گفتم من کمتر از ۱۸ دلار باشه نمیتونم کار کنم. ولی جاناتان گفت: شما فوق لیسانس هستی و ما حقوق بیست و شش دلار در ساعت رو برات تعیین کردیم. البته کلی مزایای و کمک هزینه هم داریم براتون.

داشتم شاخ در میاوردم! خدا رو شکر کردم و فهمیدم به جای درستی اومدم. جایی که براشون مهم نیست نیروی کار به چه مبلغی قانع هست و حقشو بهش میدن. خدا رو شکر!

معتقدم چیزی که باعث میشه یک مهاجر نتونه کار خوب و مرتبط پیدا کنه در مرحله اول، ضعف در معرفی دانش و توانایی است. اون هم بدلیل زبان انگلیسی ضعیف.

من هم مدارکم کامل شده بود، یه نامه از اتحادیه برای تبریک و خوشامد گویی از عضویت در اتحادیه پایپینگ کانادا برام اومد که عنوانش بود. “برادر بابک به جمع برادران و خواهرانت خوش آمدی!” حس خوبی بهم میداد. نمی دونستم اینجا هم برادر و خواهر دارند. بین یک عده چشم آبی و مو بور بودم که منو برادر خودشون خطاب میکردند…. روزها گذشتند.

لوله کشی در کانادا
اسمش قشنگه برای اونایی که از بیرون نگاه میکنند ولی آثار سختیش رو همه در وجودم میدیدند

همسر همچنان سرکار میرفت و رادوین رو مهدکودک میگذاشتیم. اون روزهای مهدکودک رفتن رادوین خیلی تلخ بود برامون. صبح ها ساعت ۵:۴۵ با ماشین مژگان رو میگذاشتم کارخونه بعد میرفتم درب مهدکودک منتظر میشدم تا ساعت ۷ بشه و باز کنه. بعدشم باید ناله های رادوین رو که از بغل من کنده نمیشد، تحمل میکردم تا برم سر کلاس. تا اینکه بعد از دو ماه دوره پایپینگ من تموم شد. نمره خیلی خوب گرفتم و مدرک سال اولی رو گرفتم. حالا باید منتظر میشدم تا توی لیست اتحادیه نوبتم بشه و دعوت به کار بشم.

روزهای سختی بود، هچنان در انتخاب شغلم شک داشتم. اما اینجا جای ناز و ادا نبود. مهاجرت شیرزن و شیر مرد میخواد. تولد دوباره بدون اینکه پدر، مادر یا حافظی مراقبت باشه. اونچه که از مهاجر مراقبت میکنه، اعتقاداتش و باورهاش هست. چند ماه گذشت و از طرف اتحادیه دعوت به کار نشدم. تا اینکه از طریق دوستی با یک کمپانی پایپینگ آشنا شدم. یک مصاحبه دوستانه در قهوه فروشی استارباکس مدیر شرکت منو دید و از فعالیت های شرکت گفت و بعدشم از من چند تا سوال کرد. مرد دانا و کارآزموده ای بود در کارخودش. نهایتا رفت پول قهوه رو حساب کرد گفت آدرس رو برات اس ام اس میکنم و دوشنبه صبح ساعت هشت میبینمت.

اونچه که از مهاجر مراقبت میکنه، اعتقاداتش و باورهاش هست.

حقوق بیست دلار در ساعت به من پیشنهاد شده بود. رقم منطقی بود برای من. یک لیسانس مهندسی شیمی که فعلا فقط دو ماه دوره پایپینگ دیده بود. خیلی خوشحال بودم، خونه نشستن برای یک مرد اونهم بعد از مهاجرت با هزاران فکر خیال، عذاب علیمه. برگشتم خونه و به همسر گفتم. منم رفتم سر کار… خیلی خوشحال بودیم و شب با هم رفتیم یک رستوران ایرانی.

یکسال گذشت. حالا دو تا ماشین داشتیم و پولی که از ایران آورده بودیم برگشت سر جاش و تازه مقداری هم اضافی پول تونستیم پس انداز کنیم. اثاث کشی کردیم و به یک آپارتمان کمی بهتر در همون برنابی نزدیکی فروشگاه ایرانی پرشیا نقل مکان کردیم. کارم رو دوست داشتم ولی به غایت دشوار بود. ما تاسیسات ساختمون های تجاری و اداری ونکوور رو بروز رسانی و مدرن میکردیم.

مصاحبه کاری در کانادا
حالا دو تا ماشین داشتیم و پولی که از ایران آورده بودیم برگشت سر جاش

اسمش قشنگه برای اونایی که از بیرون نگاه میکنند ولی آثار سختیش رو همه در وجودم میدیدند تا جایی که ظرف مدت یکسال ۱۵ کیلو وزن کم کردم. برام مهم نبود، چون خونوادم خوشحال بودند و حتی یک سفر ده روزه به مکزیک هم رفتیم.

تا اینکه یه روز سر کار وقتی از نردبون بالا میرفتم درد شدیدی در کف پای راستم احساس کردم. ناچار شدم بیام پایین. کفش ایمنی رو از پام در آوردم، در کمال تعجب دیدم یک تومور به اندازه نخود توی گودی کف پام هست. اون روز زود تر اومدم خونه و رفتم دکتر. دکتر گفت حداقل یکماه نباید بری سر کار تا نتایج آزمایش بیبینیم این تومور چیه!

کار سخت در کانادا و آمریکا
ظرف مدت یکسال ۱۵ کیلو وزن کم کردم.

یکماه مثل برق و باد گذشت و در کمال تعجب در پای چپم هم یک تومور دیگه سبز شد. از مطب دکتر زنگ زدن و گفتن باید پات رو عمل کنی و بهتره فعلا کفش ایمنی نپوشی و سر کار فنی نری! بعد از یکسال که کلی چیز یاد گرفته بودم و جا افتاده بودم حالا باید چکار میکردم؟ دوباره نقطه سر خط؟

هر پایانی را آغازیست و هر آغازی را پایان!

فصل اول داستان مهاجرت بابک در اینجا به پایان می رسه! منتظر فصل دوم باشید.

تمام نظرات شما توسط بابک خوانده و پاسخ داده خواهد شد. در صورتیکه این داستان را جالب و مفید دیدید، آنرا با واتس اپ، تلگرام یا فیسبوک با دوستان خود به اشتراک بگذارید. متشکرم!

چطور بود؟ ستاره بدین.
[کل: 165 میانگین: 4.3]

بابک

من، بابک یک مهاجر به کانادا زندگیم دستخوش پستی و بلندیهای زیادی بوده. 3 سال پیش در کانادا شرکت دیجیتال مارکتینگ تاسیس کردم و مدیر شرکت ساتورن وب آرت هستم. رسانه غیر انتفاعی و رایگان تلویزیون مهاجر را ایجاد کردم تا مهاجران یا افرادی که در این راه هستند، به تجارب و اطلاعات صحیح دست پیدا کنند. اگر این رسانه را مفید دیدید آنرا در شبکه های اجتماعی خود به دوستان معرفی کنید.

‫115 نظر از خوانندگان

  1. درود خسته نباشید
    من رشتم نرم افزاره و برنامه نویسی البته فعلا در مقطع هنرستان هستم خواستم بدونم که برای رشته من وضعیت کار چطوره؟
    ۱۶ ساله هستم در حال گزارندن دوره های ایلتس و زبان فرانسمم a1دارم ادامه میدم.معدلم ۱۸.۹۰ هست
    و همینطورد لطف بفرمایید که شانس من چقدده برای اخذ ویزای تحصیلی؟

  2. سلام، تمام داستان رو خوندم. واقعا ممنون.خیلی گویا بود، سختی ها رو حس کردم. باید بیشتر تلاش کنم. باید روی خودم کار کنم.ممنون

  3. سلام.من تمام داستان را خوندم.اینقدر برام جالب بود همشو پشت سر هم خوندم.بعضی جاها از طنز و شوخ طبعی مخصوصا اون قسمت او ل پرواز و بطری آب و کربلا و … خیلی خندیدم.به هر حال براتون خوشحالم که تلاشهاتون نتیجه داده و امیدوارم با خانواده موفق و شاد باشید.ممنون که تجربه هاتون را اینقدر صمیمی و گرم با همه به اشتراک گذاشتید.

  4. سلام بابک عزیز
    ایا سایتی جایی وجود داره که پوزیشن های تحصیلی دانشگاه اای کانادا رو برای اپلای قرار بده ؟

  5. چه قلم زیبایی دارید و واقعا در جای جای نوشته هاتون بغض کردم و خودم را در همان شرایط تصور کردم چون من هم در همین برزخ گیر کردم
    مطینا خیلی سخت تر از اینهایی بوده که نوشتید. ممنون میشم اگر بیشتر از چیرهایی که یاد گرفتید و روحیه تون را تونستید حفظ کنید بگید

  6. سلام
    سوالی داشتم خدمتتون ، شما فرمودین از طریق اسکیل ورکر رفتین کانادا ، البته چندین ساله پیش ، الان اسکیل ورکر اینطوریه که بعد از گرفتن جاب ، ویزا کار میگیرین و میرین ، اون زمان اینطور نبود؟ چون شما بعدش کار گرفتین،ینی الان هم میشه اینطور اقدام کرد؟
    امیدوارم همیشه موفق باشین 🥰

    1. سلام، خیر قوانین سال 2009 تا 2013 اینطور بود که 29 رشته شغلی اعلام شده بود و اگر سابقه کار در یکی از اونها داشتی مجاز به اقدام بودید.

      1. سلام و درود
        اقا داستانتون بسیار سخت و طاقت فرسا و دل انگیز بود
        دم شما گرم دم شرافتت گرم
        اقا ولی من تو ایران هم همینطور زندگی کردم
        ولی الان گیر کردم که کاری اقدام کنم یا تحصیلی دکتری
        اقا من رو راهنمایی کن

  7. با سلام خدمت بابک عزیز و خستگی ناپذیر.
    از ممارست و همت ستودنی شما خیلی خوشحالم که در حال حاضر نیز ادامه داره و تشکر بابت تمام راهنماییها.یعنی از هر قسمت جذاب داستان مهاجرت شما میشه خیلی چیزها یاد گرفت
    .من از ورزشکاران حرفه ای و از اعضای سابق تیم ملی،داور درجه ۱ و از مربیان در سطح ملی فعلی هستم.(البته بیشتر آموزش و سر و کار ما با سنین نونهال هستش).تحصیلاتم هم کارشناسی علوم ورزش هستش.
    دارم پروسه مهاجرتم رو از طریق مهاجرت خود اشتغالی طی میکنم.در صورت امکان و بی زحمت یه کم هم در مورد وضعیت ورزش و ارزش مادی و معنوی اون در کانادا برام بفرمائید.ممنون از قبول زحمت.

    1. با سلام مهدی عزیز،
      چشم حتما این کار را خواهم کرد کما اینکه در وبسایت گپ مهاجرتی بخشی برای مهاجرت ورزشکاران و هنرمندان به کانادا ایجاد شده ه می توانید سوال و جواب خود را با سایرین مطرح نمایید.
      مهاجرت خود اشتغالی ورزشکاران و هنرمندان به کانادا

  8. اقا بابک عزیز سلام
    داستان شمارو از اول تا تهش خوندم اهل خوندن داستان نیستم اما امروز با صفحه شما به طور خیلی اتفاقی اشنا شدم و همین امروزم این سایتتون که تو استوری گذاشتین رو باز کردم و از همون براوزر اینستاگرام تمام مطالب این وب پیج رو خوندم بینظیر بود یک دست و شیوا،طوری که تمام احساسات شمارو ،تمام لحظه هاتون رو که نقل کردین واسه حودم مجسم کردم ،تونستم باهاش همزاد پنداری کنم و نوشتتون به عمق قلبم نشست. این دنیا بزرگه شاید یه روز دیدمتون ،البته بعیده چون من حداقل تا امروز نتونستم به مهاجرت فکر کنم ولی خب هیچ کس از فرداش خبری نداره. از صمیم قلبم واسه شما و خانوادتون ارزو بهترین هارو دارم و منتظرم فصل جدید نوشته هاتون شروع شه و بخونمشون و لذت ببرم موفق باشید،دلم میخواد ببینم شمارو شاید خیلی بعید باشه شاید خیلی دور شاید هم … اما به امید دیدار
    یا علی

    1. محمدرضای عزیز،
      ممنونم از ابراز لطف و محبتتون، من هم بهترین ها رو براتون آرزو میکنم و به امید دیدارتون.

  9. ممنون از پاسختون
    این دوره ها رو بهتر هست که از قبل یعنی در ایران گذراند یا بعد از مهاجرت به کانادا در کانادا دوره دید؟

  10. سلام اقا بابک
    بسیار لذت بردم از نوشتار و کسب تجربه کردم از وقایعی که گذروندید. یک سوالی که ذهنم رو مشغول کرد شما نوشته بودید لیسانس مهندسی شیمی دارید و در ابتدای ورود هم که در یک شغل فنی بودید. ولی الان دیجیتال مارکترو هستید!! آیا شما کاملا تغییر رویه دادید و طبق رشتتون جلو نرفتید یا پیش زمینه ای داشتید؟ اگر کسی اسکیل ورکر اقدام کنه و بعد شغلش رو عوض بکنه و کلا وارد یک حوزه جدید بشه مشکلی بوجود نمیاد؟ خیلی ممنون میشم اگر این دو دغدغه من رو رفع کنید ممنون

    1. سلام سعید عزیز،
      من در ایران نزدیک به ده سال کار طراحی وب هم میکردم که کار اصلی من نیود و علاقمندیم بود. بعد ها در کانادا کلاس رفتم و خودم رو با استاندارد های اینجا آپدیت کردم. خیر بعد از اینکه شما اقامت دائم کانادا رو دریافت کردید می تونید دانشگاه رفته و هر شغلی رو انتخاب کنید.

  11. سلام اقا بابک.از اینکه داستان زندگیتون رو برای ما گفتید ممنون هستم.با سختیهای روزهای اولتون گریه کردم انگار که خودم داشتم اونا رو تجربه میکردم.خوشحالم که شرایطتتون خوب شده امیدوارم فصل ۲ پر از شادی و موفقیت باشه.
    خانمی ۳۷ ساله و متاهل هستم.فوق لیسانس شیمی و حاصلخیزی خاک.قصد مهاجرت به کانادا رو داریم البته فعلا با پسر ۷ ساله ام و فشرده دارم زبان میخونم.باتوجه به اینکه رشته ام کانادا پذیرش نداره میخایم تحصیلی بیایم.بنظرتون برای دکترا اقدام کنم بهتره یا از طریق تحصیل فرزندم؟و اینکه کدوم استان کشاورزیش بیشتره به امید اینکه با توجه به رشته ام بتونم کار پیدا کنم؟ممنون میشم پاسخ بدید.

    1. با سلام خانم شکیلا، ممنون از لطفتون.
      از طریق تحصیل فرزندتون اگر بیاین اجازه کار نخواهید داشت. بهتره از طریق تحصیلی خودتون تشریف بیارید اما فوق لیسانس بهتر از دکتراست چون با دکترا بعدا کار پیدا نخواهید کرد.

  12. سلام آقا بابک
    داستان مهاجرتتون برای من خیلی جذاب بود
    به نظر من فیلمش کنید فیلم پر بیننده ای میشه.
    چند تا سوال از خدمتتون دارم
    بنده مدرک دیپلم دارم و یک مدرک برق خودرو از فنی حرفه ای دارم،تو یک تعمیر گاه برق خودرو (باتری سازی) مشغول هستم می خواستم بدونم اوضاع تعمیرات خودرو در کانادا به شکلی هست؟ و من با این شرایط می تونم بیام اونجا کار بکنم؟ یا اینکه مدرک خاصی باید از اونجا بگیرم؟

    1. سلام حسین عزیز،
      ممنون از لطفت خوشحالم که خاطرات مهاجرت مفید بودند. اصولا برای برخی کارهای فنی مانند برق خودرو، لوله کشی، برق ساختمان باید در کانادا دوره ببینید تا اجازه کار داشته باشید. البته بعنوان شاگرد میتونید با کسی کار کنید.

  13. اقا بابک سلام
    من تو ایران شغلم ساخت سازه خانه مسکونی و آپارتمانه
    تحصیلاتم دیپلمه
    میخواستم بدونم ساخت ساز تو کانادا چطوریه مثل ایرانه یا ن فقط شرکت های مخصوص میتونن ساختمون بسازن ممنون میشم ی پستم راجب ساخت ساز بزارید 🙏

    1. سلام احمد عزیز،
      برای ساخت و ساز در کانادا شما باید شرکت داشته باشید. اصولا نوسازی خونه ها امکانپذیر هست ولی ساخت خونه از پایه و اساس نیازمند دانش و تجربه بالای شرکت در کاناداست. می تونید سوالتون رو در وبسایت گپ مهاجرتی مطرح کنید تا دست اندر کاران پاسخ بدن.

  14. آقا بابک عزیز من مهندس الکترونیکم و نامزدمم برنامه نویسه، قصد مهاجرت داریم به کانادا یا استرالیا، در ابتدا میخوام جایی کار کنم اما هدفم اینه که در آینده کارآفرین باشم، ترجیحا تو حوزه الکترونیک، بنظرتون کدوم کشور برامون مناسب‌تره، پیشنهاد یا راهنمایی‌ای اگه داشته باشید ممنون میشم مطرح کنید.

  15. سلام‌ نسرین هستم ۳۰ سالمه کارشناسی ارشد شبکه های کامپیوتر دارم و سابقه کار ۹ ساله(غیر مرتبط) .میخواستم برای مهاجرات ویزا تحصیلی بیام و ارشد MBA بخونم دانشگاه HEC مونترال. خوشحال میشم اگ بتونید راهنمایی بکنید که شرایط تحصیلی تو این رشته چی هست و اینکه بازار کار چطوره؟ و شرایط تحصیل در کارشناسی ارشد از لحاظ هزینه مالی ثبت نام تا بدو ورود و تمکین مالی حداقل چقد باید داشته باشم. ممنون
    من دوتا از پسرهای خاله ام اونجا ساکن هستن و خوب برای مسکن قراره برم پیش اونا زندگی کنم.

  16. سلام آقا بابک من 22 سالمه خیلی دوست دارم مهاجرت کنم
    اما لیسانس ندارم و مدرک زبان هم ندارم
    کلاس زبان رو شروع کردم و میخوام برم یه لیسانس هم بگیرم از دانشگاه آزاد
    شما نظرتون اینه که چه رشته ای رو بخونم ؟

  17. راستی آقای بابک رشته های مهندسی(مکانیک سیالات و جامدات )بازار کار خوبی دارن یا نه و میشه توی چه تایمی خودمون رو با وضعیت کاری اونجا سازگار کنیم.

    1. خیر متاسفانه رقابت با مهندسینی که در خود کانادا فارغ التحصیل و مشغول به کار شده اند در شرایطی کنونی دشوار است. سطح زبانهم بهتره آیلتس 7 به بالا باشید.

  18. آقا بابک فصل ۲ رو زود بده توروخدا
    کوله باری از اطلاعات بهم دادین
    من و همسرمم تا چند ماه دیگه ونکووریم
    فوق العاده به دردم خورد خاطراتتون
    امیدوارم یه روز از نزدیک ببینمتون❤️

    1. چشم در اولین فرصت که وقت آزاد پیدا کردم نگارشش رو شروع خواهد کرد. هر وقت تشریف آوردین من اگر کمکی بتونم بکنم دریغ نخواهم کرد.

  19. سلام آقا بابک امیدوارم همیشه خودتون و خونوادتون تو آرامش باشین من تازه باهاتون آشنا شدم من 22 سالمه میخواستم یه کمکی کنین به جز سطح زبان چه رشته ای میتونم بخونم که تو کانادا به دردم بخوره البته پذیرش رشته پزشکی رو برای ترکیه دارم بنظرتون منطقی هس از طرق پزشکی بیام چون شنیدم اونجا خیلی سخت گیرن برا قبول کردن پزشک ها برا همین دو دل شدم کدوم رشته بدرد بخور تره هم از لحاظ دردسر کم کشیدن هم از لحاظ درامد خوب داشتن ممنون از پاسخگوییتون.

    1. با سلام علی عزیز
      همونطور که اشاره کردید پرشکی خوندن در کانادا خیلی دشواره و ورود بهش سخت و پر هزینه ولی رشته های علوم آزمایشگاهی میتونه انتخاب خوبی باشه.

  20. سلام.. بابک عزیز یه سوال.. کسی که بیاد و ۴۰ سالش باشه ولی مصمم و سخت…ولی تو ایران درآمدش خوب باشه مثلا ۱۵ میلیون در ماه در سال ۹۹. و 150 میلیون در سال.چه پیشنهادی براش داری بیاد ؟ نیاد؟ راحت تر میتونه زندگی کنه؟ با این سن ریسک نکنه چون کار خوب شاید پیدا نکنه ؟؟؟؟؟؟؟؟ البته هدف اصلی من و همسرم آینده دخترمون هست که الان 4 سالشه…

    1. درود علی جان، نحوه سوال شما که بیاد یا نیاد؟ نشان از مصمم نبودن شما داره که کارتون و سخت میکنه. معمولا اونایی که مصمم تر هستند میپرسند چطور بیام. اصولا مهاجرت کار سختیه و شد و نشد هم توش زیاده . سنتون خوبه ولی اومدین کانادا ممکنه لازم باشه سخت کار کنید. چون 15 میلیون در ماه میشه 800 دلار و برای زندگی در کانادا حداقل 3000 دلار درماه لازمه یعنی باید کار کنید. حتی ممکنه کار سخت باشه.

  21. خیلی لذت بردم. تمام این ده قسمت رو یکجا خوندم. کاملا ملموس بود. دقیقا احساسی که برای خودم هم می‌تونه پیش بیاد. موفق باشید

    1. عالی بود
      الان تموم شد از اول تا اخر ..
      سپاس که به اشتراک میگذارید.
      بابک بزرگوار به نظرتون الان منو همسرم برای مهاجرت تصمیم بگیریم از کجا شروع کنیم .فعلا من میخوام برم کلاس زبان برای آیلتس.

  22. فقط اون قسمت که خانومتون گفت استخدام شدم،چقدر بغض کردم.
    نیت کردم اگه یه روزی کارمون درست شد،یکی باشیم مثل دوستتون علی.

  23. سلام وقت بخیر اقا بابک
    یه سوال مهاجرتی داشتم که اگر زحمتی نیست بنده رو راهنمایی کنید
    من مدرک فوق لیسانس برق قدرت دارم و دوسال سابقه کار در ایستکاه برق فشار قویی به عنوان بهره بردار یا همون اپراتور دارم وهمچنین مدرک نجات غریق و مدرک مربیگری در رشنه شنا رو دارم و سه سال سابقه ی کار بعنوان ناجی غریق دارم ضمنا بنده ۲۵ ساله هستم همچنین متاهلم وهمسرم دارای مدرک لیسانس اموزش ابتدایی دارد و در حال ارتقای سطح زبان انگلیسی هستیم .
    ایا اگر از طریق اسکیل ورکر (نیروی کار ماهر) اقدام کنیم چند درصد احتمال گرفتن ویزای کانادا رو داریم؟!!!!
    واینکه مدرک های فنی حرفه ایی در موارد مختلف مثل غواصی/جوشکاری/برق کاری/لوله کشی و……. توی کانادا اعتبار دارن ؟!!!! بدرد میخورن ؟!!!!
    باتشکر از شما اقا بابک

    1. با سلام تشکر احمدرضا جان،
      من مشاور مهاجرت نیستم و فاکتور های تاثیر گذار بسیار بیشتر از این موارد هستند که شما فرمودین. اما در کل مدارک فنی حرفه ای تاثیری برای مهاجرت و کار ندارند. وقت و پولتون رو هدر ندین و فقط زبان بخونید.

    2. دلم خیلی گرفته اس بعد یک و نیم سال دوری از خونواده و فشار و استرس تحصیل تو کانادا. نشستم داستان زندگیت رو از اول خوندم. داستانی بود زیبا و دل نشین برا ماهایی که تنهایی اومدیم اینجا تو غربت برای رسیدن به رویاهامون داریم میجنگیم. مرسی که به اشتراک گذاشتی بابک جان.

      1. محمد عزیز، ممنون که بازخورد دادین. فقط میتونم بگم زندگی فراز و نشیب زیادی داره، همه چی به خوبی پیش خواهد رفت. همین امروز خیلی ها دوست دارن جای شما زندگی میکردند. آینده خوبی در انتظار شماست. موفق باشی.

  24. سلام سپاس فراوان از زمانی که برای اطلاع رسانی صرف می کنید.منتظر فصل دوم هستیم.من به نوعی همشهری شما هستم از سال ۵۲ مشهد زندگی میکنیم.در ضمن شیشلیک شما رو دیدم .یک چالش شیشلیک بگذاریم.سپاس.

  25. سلام.من امروز با پیج شما اشنا شدم و کل داستان مهاجرت شمارو خوندم .اول تشکر میکنم که تجربیاتتون رو با ما به اشتراک میذارید و دوم اینکه ای کاش در قسمت اول داستانتون تاریخ مهاجرتتون رو میگفتید چون فقط فرموده بودین که سال۸۸ و بعد چند سال طول کشید .
    بازم ممنونم .من هم درگیر مسائل اولیه مهاجرت هستم البته از طریق تحصیل همسرم امیدوارم که بتونیم نتیجه بگیریم چون واقعا شرایط و برنامه ریزی برای اینده تو ایران هیچ معنی و مفهومی نداره .الان دوساله که درصدد هستیم اما فعلا قسمت نشده.

  26. داستان شما برای کسانی که میخوان مهاجرت کنند خیلی آموزنده و عبرت دهنده هست تا هر شخص به خاطر صرفا جو زده شدن تصمیم بی بازگشت برای مهاجرت کردن نگیره.و از طرفی اگه تصمیم گرفت و مهاجرت کرد و رفت ، اونوقت محکم و سُتُرگ پای کار وایسته تا موفق بشه مثل یک مرد به نام بابک.

  27. سلام آقا بابک وقتتون به خیر و شادی ، خواستم تشکر کنم بابت داستانهای مهاجرت خودتون درسهای خوبی ازش گرفتیم ، خداوند همیشه نگه دارتون باشه و در کنار خانواده سلامت و شتد باشید ، یه سوال داشتم من و همسرم نمیخوایم مهاجرت تحصیلی بگیریم ، به نظر شما چه نوع مهاجرتی برای ما خوبه ، چون رفتیم فرم ارزیابی جی اس آی پرکنیم به قسمت نوعدمهاجرت که رسیدیم شک داستیم و البته اطلاعات کامل نداشتیم ممنون میشم راهنمایی کنید ،سپاس 🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏🙏

    1. درود به شما،
      لطفا در این باره از مشاوره های رایگان دفتر جی اس آی در کانادا استفاده کنید. بنده بدون داشتن هیچ اطلاعتی نظری درباره شرایط مهاجرت شما نمیتونم بدم.
      موفق باشید

  28. مثل هميشه عالي منتظر بقيه داستان هستيم هممون لطفا ما رو از نگراني دربياريد داستان رو نقطه حساسي تمام كرديد ،وقتي بچه بودم داييم كه اونوقتها تحصيلات خيلي بالايي داشتند و كلي امتياز حساب ميشد مايع افتخار فاميل بود و ايشون هرشب كه ما تابستونها خونه مادر بزرگ بوديم جمعمون ميكرد و از خودش داستانهاي سندباد رو با هيجان زيادي تعريف ميكرد و نقطه حساس تمومش ميكرد براي اينكه ما بخوابيم و مشتاقانه انتظار فردا رو بكشيم كه كي شب ميشه ،حالا داستان شما همون حكم رو پيدا كرده پس مشتاقانه منتظريم 🙏

      1. درود بر شما
        واقعا دمت گرم
        نصف شبی نشستم و خوندن تا اخرش
        و چقدر جذاب تعریف کرده بودی
        ای کاش من هم این ریسک رو پذیرفته بودم و میرفتم
        برقرار و مانا باشید♥️⁩

    1. سلام بابک جان امیدوارم حال دلتان خوب و عالی باشد.
      واقعا داستانتون زیبا بود خیلی دوس داشتم نحوه ی اطلاعات دادنتون بسیار مختصر مفید و صمیمانه بود.
      اول که باید بگم واقعا جای افتخار دارین و اینکه خیلی دوس دارم کارهام رو برای مهاجرت به کانادا به اتمام برسونم و اماده ی رفتن شوم
      و بعد این داستان ارادم دو چندان شد
      منتظر فصل بعدی هستم…

      1. سلام میلاد جان،
        دلگرمی های شما هموطنان عزیز هست که باعث میشه از هیچ کوششی برای اطلاع رسانی درباره مهاجرت دریغ نکنم.

  29. سلام و احترام
    عالی مینویسید.
    بابت کمکهاتون به هموطنان هم ممنون. دوره ای که از 1kasb معرفی کردید خیلی خوبه. من ثبت نام کردم.
    متشکرم

  30. درود بابک جان خیلی بخاطر تومور ناراحت شدم اما مطمئنم قویترت کرده چون شخصیت محکمی داری برات ارزوی موفقیت وشادی دارم منتظر بقیه داستانت هستم

  31. سلام آقا بابک بزرگوار
    من مدرک کارشناسی مکانیک دارم و مدرک بین المللی B1 و B2 برای تعمیر و نگهداری هواپیما رو دارم . و 15 سال سابقه کار در زمینه تعمیر,و نگهداری هواپیما دارم.
    شرایط شغلی برای من در اونجا چگونه هستش ؟
    ممنون میشم راهنمایی های شما رو داشته باشم.
    برقرار باشید

    1. خیلی جذاب می نویسید من خیلی وقت هست که داستان نخونده بودم ولی همه داستانهای شمارو مشتاقانه دنبال میکنم

  32. درود و عرض خسته نباشید….
    مثل همیشه قلمتون اینقدر ملموس،روان و صمیمانه ست ک لحظه ب لحظه ش با تمام وجود احساس میشه….
    غم سنگینی ب دلم نشست خوبه الان گذشته و میدونم حالتون خوبه وگرن تا یکماه دیگ و سریه جدید جون ب لب میشدم….
    امیدوارم و از خدا میخوام همیشه تنتون سالم ،دلتون خوش ،موفق باشین….🙏🏻🙏🏻🙏🏻
    بی صبرانه لحظه شماری میکنم واسه سرس جدید و تو این مدت صدها بار دیگ از قسمت اول همه ی داستانهاتون رو میخونم….
    خدا قوت برادر جانم🙏🏻🌹🌹🌹

    1. سلام بابک جان
      مصاحبه ای دیدم واسه پاسخ ب سئوالات مهاجرتی با خانم رحیمی
      درمورد جاب آفرهای ساختگی گفتین ما هم از این طریق اقدام کردیم ولی گفتن از فردای روزی ک رسیدین همسرم میرن سرکار و کار دارن خونه هم اجاره میکنن تا وقتی رسیدیم مشکل جا هم نداشته باشیم و اغلب توی استانهای شرقی کانادا هست این پیشنهاد کاری
      یعنی دروغه من این قرارداد رو کنسل کنم؟
      لطفا زوتر جوابمو بدین چون سرنوشت سازه واسم واقعااااااا🙏🏻🙏🏻🙏🏻😞

      1. درود به شما خانم نسیم،
        نظر دادن در ای باره بدون شناخت ممکن نیست. بسیاری از جاب آفر های جعلی هستند و البته برخی هم واقعی. شما هستید که نسبت به شرکتی که وارد قراراد مهاجرتی شدید، تحقیق کرید و آگاهی دارید. به نوعی بهترین مرجع خود شما هستید.

  33. سلام آقاي بابك ممنون از زحمات شما . ممكن است زحمتي بكشيد و بگوييد منطقه مناسب يك تازه وارد از ايرلن ، در ونكوور براي احاره خانه كجاست و مهمتر اينكه دبيرستان خوب دولتي ونكوور كدام است ؟ خواهش ميكنم بفرماييد . سپاسگزارم

      1. ممنونم خيلي خيلي . ولي ممكن هست نام چند تا ( حداقل دو تا ) از دبيرستانهاي دولتي خوب در منطقه كوكيتلام را بفرماييد . دبيرستان دوره دوم براي كلاس دهن آنهم دختر . ميدانم زحمت است اما خواهش ميكنم كمك كنيد .

    1. سلام مجدد و سپاس فراوان . خواهش ميكنم حداقل دو تا دبيرستان خوب كوكيتلام را نام ببريد براي مقطع دهم و دخترانه …. زحمت است ولي ممنونم كه كمك ميكنيد

    2. سلام آقا بابک ،خدا قوت میگم بشما و خانوم نازنینت .خیلی قشنگ داستان مهاجرت رو برامون تعریف کردیدمن این بار از قسمت اول تا پایان رو دوباره مرور کردم .دوست دارم دخترمو برای تحصیل بفرستم .ولی نمیدونم از کجا شروع کنم .کجا درخواست بدم .لطفا بصورت دقیق مراحل اخذ اقامت رو بفرمایید و اینکه به چه وب سایتهایی مراجعه کنم

      1. درود به شما خانم فرزانه، خوشحالم که مورد توجهتون قرار گرفته.
        متوانید به سازمان جی اس آی در ونکوور تماس بگیرید و بفرمایید از دوستان بابک هستید وقت مشاوره رایگان بگیرید.
        سازمان جی اس آی

    1. سلام آقا بابک خداراشکر که موفقیت را بدست آوردین والا ما سه ساله تصمیم به مهاجرت داریم ولی می‌ترسیم آخه ما مثل شما دوست و آشنا نداریم کانادا که بخواد کمک مون کنه و راهنمایی کنه مارا. 😔😔😔

  34. درودی به بلندای قله دماوند بر تو‌
    آفرین بابک جان
    دلیل جذاب بودن یک زندگی فقط سختی های بسیار مسیر و حس خوب بودنه
    و این کار شما مثل قصه کارتون های زمان ما زیباست
    ما هم مثل شما شش ماهی اومدیم تورنتو☺️
    خیلی دوست داشتنی هستین
    موفق باشین

    1. عالی بود…از خوندن مطالب شما حس خیلی خوبی میگیرم…توروخداآقابابک فصل دوم رو شروع کنید…🌹🌹🌹🌻🌻

  35. با درود فراوان
    واقعا مطالب و خاطرات شما عالی و آموزنده است
    مشتاقانه منتظر فصل دوم هستیم
    لطفا از انتقاد برخی افراد تنگ نظر دلسرد نشوید
    موفق و پیروز باشید

  36. من از فصل اول داستان مهاجرت شما بسیار لذت بردم و آرزوی موفقیت برای شما و خانواده عزیزتان دارم

  37. اگر تنها بودید با این وضعیت که دو ماه باید صبر میکردید تا دوره شروع بشه
    و بعد تموم بشه دنبال کار باشید خیلی اوضاع خراب تر میشد. هر چند دوست و آشنا هم خوب به کمکتون رسیده … منتظر ادامه داستان هستیم.
    رشته ارشد مدیریت بازرگانی اوضاع کار در ونکوور چطوره؟آخه انگار مرکز اصلی رشته میگن تورنتو است و بهتره اونحا باشی تا رشد کنی ولی آب و هوای بدی که داره اصلا دوست ندارم.

  38. ممنون که وقت میگذارین و مینویسین. نمیدونین چقدر به‌ما که اول راهیم کمک میکنید.
    من فوق‌لیسانس ادبیات فارسی دارن و ۸ ساله که سابقه کار در زمینه ادبیات کودک و قصه‌گویی و کتابخوانی دارم و همسرم شغلو تحصیلات فنی دارن . اقدام کردیم واسه مهاجرت و وکیلمون گفتن که رزومه من برای ویزای کارآفرینی جذاب‌تره و بهتر جواب میده در حالی که همسرم سابقه‌ی عالیی در زمینه فنی دارن و آلمان هم دوره دیدن. نظر شما چیه؟

  39. آرزوی خیلی از ما ایرانیا مهاجرت و زندگی بهتر ورسیدن ب رفاه و آرامشیه که در ایران متاسفانه نداریم. شما نمونه یک فرد موفق هستین که خواستین و تونستین به جایگاهی که لایقش هستین برسین. اما چنددرصد کسانی ک مهاجرت میکنن موفق میشن ؟و به اون زندگی ایده ال میرسن؟

  40. سپاس بابت تمام زحماتی که می کشید 🌹 جناب بابک شما اطلاعاتی درباره بازار کار یک فرد با مدرک دکترا در رشته اقتصاد در شهر ونکوور دارید ؟ ممنون می شم اگر توضیح بدید 🙏

      1. بابک جان بسیار لذت بردم از داستانت. توی طول داستان خیلی جاها باهات ذوق کردیم و یه جاهایی ناراحت شدیم. با دیدن کار پیدا کردن خودتو همسر محترمت چشمامون برق زد و امیدوارتر از همیشه شدیم. چون بیشترین دغدغمون شغله مناسبه. با دیدنه اتفاقایی مثل تومور یا بد شدنه حالت تو قسمتای قبل ناراحت شدیم ولی یه دمت گرمه محکم بابت تلاشه شرافتمندانت گفتیم. ایشالا یه روز از نزدیک میبینمت. 1سال تا 18 ماهی زمان میبره تا برم تورنتو، ولی میام ونکوور و پیدات میکنم و به زور میبرمت یه کافه و از هم صحبتی باهات لذت میبرم. به منم هیچ ربطی نداره که اون روز چقدر گرفتار باشی و وقت نداشته باشی.😆😉😉دمت گرم آدم حسابی 💪💪

  41. وای آقا بابک بخدا گریم گرفت اشک شوق تو چشام جمع شد وقتی خانمتون رفت سر کار با حقوق خوب وقتی خودتون رفتید سر کار پس همیشه این درسته که میگه بهترین حلال مشکلات گذر زمانه آفرین به اراده و پشتکارتون

  42. تبریک میگم به همسر مهربان مژگان خانم عزیز.بی صبرانه منتظر فصل دوم هستیم .درود بر شما🙇‍♀️✌👏👏

    1. سلام اقا بابک ممنون ازینکه کل تجربیات سخت و شیرین مهاجرت رو برای ما ترسیم کردین برای ما ک قصد مهاجرت داریم واقعا مفید بود.ممنون میشم ب سوالم پاسخ بدین ایا کسی که برای اقامت از راه تحصیلی اقدام‌ میکنه اگر هزینه ی یکسال دانشگاه و زندگی رو با خودش بیاره میتونه هزینه ی سال بعد رو با کار کردن بیست ساعت در هفته و پس انداز بدست بیاره؟

    2. سلام آقا بابک. داستانتون خیلی جالب بود و هست. می خواستم بدونم مهاجرت برای راننده های پایه یک به چه شکله‌ شنیدم امکانش هست. همسر من راننده ماشین سنگینه و به زبان انگلیسی مسلطه . خودمم هم لیسانس مدیریت بازگانی دارم ولی تو رشته ی خودم کار نکردم
      می خواستم بدونم اگر همسرم از طریق پایه یک بخواد اقدام کنه می دونید از چه طریقی اقدام کنه که معتبر هم باشه. آیا از طریق سفارت باید اقدام کنیم؟
      در ضمن هر دو ده سی هستیم و بچه هم نداریم

  43. خیلی عالی بود واقعا حس میکردم خودم دارم زندگی مو مرور میکنم چون خیلی با احساس نوشته اید

  44. با خنده هاتون خداروشکر کردم با ذوق کردنتون گریه کردم با غصه هاتون غصه خوردم و از خوشحالیتون خوشحالم .مرسی بابک عزیز.دست راستت زیر سر ما

    1. درود بر شما زهره خانم، لطف و انرژی مثبت شما از هزاران کیلومتر دورتر این طرف دنیا داره به ما میرسه. سلامت و برقرار باشید.

      1. سلام آقا بابک مرسی که از ریز اتفاقاتی که براتون پیش اومد نوشتی. من خوام بدونم شما از ایران چقدر پول با خودتون بردید؟ آیا کافی بود برای اون مدتی که سرکار نمیرفتید؟

    2. بسیار عالی بود .بی صبرانه منتظر فصل دوم داستان شما هستیم. خیلی به ما انرژی و انگیزه و آگاهی دادین خدا خیرتون بده و همیشه شاد و سلامت و برقرار باشید کنار خانواده.

    3. سلام آقا بابک زنده باد بر شما ما منتظر فصل دوم هستیم،
      خواهش میکنم برای مهندسان عمران سازه که قصد مهاجرت دارن از وضعیت کاریابی در کانادا بگین

    1. سلام.آقا بابک عزیز امیدوارم همیشه پر انرژی باشید.توی این بازه زمانی به نظر شما مهاجرت با خانواده بهتر هست؟یا اینکه خودم بیام و تا اوکی شدن اوضاع اقدام به اومدن خانواده ام رو انجام بدم چون واقعا نگران هستم از مخاطرات توی کانادا

  45. اگه میتونستم زنگ بهت میزدم کلی بدوبیراه میگفتن من چطوری میتونم برم قسمت اول

  46. حداقل میگفتید داستان تومور و پایپینگ به کجا میرسه بعد تموم میکردیدن….ضدحال زدین…

    1. تو قسمتای قبل که خیلی ساده تر تموم میشد داستان من هرروز چک میکردم تا قسمت بعدی بیاد. حالا که همچین جای حساسی تمومش کرد فکر کنم دق کنم تا قسمت بعدی بیاد😯 خلاصه اگه دیدین قسمت بعد اومد و من تا 2ساعت بعدش کامنت نذاشتم یه فاتحه برام بخونید. همینجا هم اعلام میکنم خون من گردنه بابکه😓

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا