روسیهمهاجرت

خاطرات تحصیل و مهاجرت به روسیه – قسمت ۱

تحصیل در روسیه و معضل خوابگاه

داستان تحصیل من در روسیه از کجا شروع شد

دفعه اولی که به روسیه مهاجرت کردم تنها هفده سالم بود که به اصرار خودم، خانواده رو راضی کردم که برای تحصیل من رو به روسیه بفرستن. حالا چرا روسیه؟! اون زمان تحصیل در مسکو خیلی باب نبود و کمتر کسی از روسیه خبر داشت. پس با من همراه باشید تا داستان چگونگی تحصیل و سپس مهاجرتم به روسیه رو براتون تعریف کنم.

من رومینا هستم. ۲۵ سالمه و نزدیک ۹ سال هست که در روسیه زندگی میکنم. در دانشگاه سینمای مسکو انیمیشن سازی خوندم. الان هم در رشته بیزنس و جهانگردی مشغول کارم. یادمه موقعی که میخواستم ‌مهاجرت ‌کنم همه بلااستثنا ازم میپرسیدن چرا روسیه؟! منم یه جوابی رو اماده کرده بودم و به همه همون جواب رو میدادم حالا بماند که کسی باورش نمیشد که من مهاجرت میکنم و تا اخرین لحظه همه فکر میکردن که یه شوخیه.

دلیل اصلی که باعث شد من روسیه رو انتخاب کنم این بود که راحت ویزا میداد، قیمت تحصیل به نسبت اروپا مناسب و توی لیست انتخاب کشورهایی که داشتم از نظر هنری خیلی بالاتر بود چون من نقاش بودم و قرار بود که تو روسیه همین رشته رو‌ ادامه بدم، اما مشکل اساسیش سرما، زبان روسی و ‌دیدی که خیلی ها به روسها داشتن‌, فکر میکردن که روسیه همچنان کمونیستی هست و رفیق استالین رهبرش هست.

ads template2

یادمه از اشنایی که دوتا از دخترهاش رو فرستاده بود مسکو، کلی سوال میپرسیدیم، اونجا چه شکلیه؟ روسها چجور ادمایین؟ فرهنگشون چه شکلیه؟ تنها سه تا جمله از اون موقع توی ذهن من موند، روسها ادم هاین که به ظاهر و تیپ اهمیت میدن، وقت شناسن و خیلی به زنها احترام میگذارند .همین سه تا خیال منو راحت کرد …

بعد از کلی دوندگی و بالا پایین و خرید کلی وسایل و مواد غذایی(اون موقع مامانم فکر میکرد دارم میرم سیبری به اندازه دو ماه غذا گذاشته بود) با پرواز ایرفلوت راهی مسکو شدم اونم تو ‌تاریخ یازده نوامبر ۲۰۱۱ ، کسی که قرار بود بیاد دنبالم تو فرودگاه منتظر بود و من با کلی وسایل اومدم بیرون ،هوا سرد بود اما برف نمیومد، رفتیم دانشگاه و کارهای ثبت نام انجام شد و بعد من رو خوابگاه فرستادن و زندگی در مسکو به صورت رسمی شروع شد.

تحصیل در روسیه

از قبل تعریف هایی از خوابگاه شنیده بودم چیز زیادی ازش انتظار نداشتم و سعی کردم برای خودم هتل پنج ستاره تصور نکنم، که بعدش با ندیدن اون مکان تو ذوقم ‌بخوره و تحملش رو برام سختتر کنه، به یه تختخواب و کمدی که‌وسایلم‌ رو داخلش بزارم، راضی بودم. اتاقی که قرار بود داخلش بمونم، سوئیتی بود که دوتا اتاق کنار هم بود، سه نفره و دونفره و داخلش حموم و دستشویی بود برای پنج نفر، که همه ی اونها افریقایی بودن .

روسها ادم هاین که به ظاهر و تیپ اهمیت میدن، وقت شناسن و خیلی به زنها احترام میزارن

من رو گذاشتن داخل اتاق سه نفره و همون موقع هم ‌اتاق افریقایم جلو اومد و خودش رو معرفی کرد، اگنس هستم، بهش دست دادم و کمکم کرد که وسایلم رو بیارم داخل اتاق، نگاهی به اتاق انداختم، بزرگ بود اما تاریک و کم نور و نامرتب و از همه بدتر سوسک ریز داشت. بقدری زیاد بود قشنگ شده بودن جزئی از اتاق ، هم اتاقی های من درواقع دو دختر افریقایی و صدها سوسک ریز بودن.

همونجا خدا رو شکر کردم که سوسکها مثل سوسک های ایران، بزرگ و بالدار نیستن وگرنه همون روز اول سکته میکردم، حموم و دستشویی هم چنگی به دل نمیزد اما چاره ایی نداشتم، حس سرباز خدمت رفته ایی رو‌داشتم که باید خودش رو با همه چیز وفق بده تا دوره خدمتش در ناکجا اباد تموم بشه و فقط بدیش این بود که باید بابتش پول پرداخت میکردم.

ads template2
زندگی در روسیه
روس ها وقت شناسن و خیلی به زنها احترام میگذارن

تو ارتباط برقرار کردن با آفریقاییها مشکل اساسیم زبان بود، انگلیسی حرف میزدن اما لهجه شون به قدری بد بود که نمی فهمیدم که چی میگن، بین حرفاشون یه کلمه رو میفهمیدم و مابقی جمله رو خودم کامل میکردم.

اون یکی هم‌اتاقیم دختر فربه ۲۴ ساله ی افریقایی بود که با دوست پسرش تو دانشگاه درس میخوندن و چند وقتی هم میشد که ازش بچه دار شده بود اما بچه‌اش با ما زندگی نمیکرد (تو ‌قوانین خوابگاه روسیه ورود افرد زیر ۱۳ سال بکل ممنوع هست حتی به عنوان مهمان)، از همون روز اول احساس کردم که نمیتونم تو این اتاق بمونم، نه بخاطر سوسک بلکه بخاطره این دختر، چون هر لحظه دوست پسرش یا تو‌اتاق ما بود یا دم در اتاق ما بود، کلا من با هرگونه مهمونی در اتاق مشکل داشتم.

از همون روز اول احساس کردم که نمیتونم تو این اتاق بمونم، نه بخاطر سوسک بلکه بخاطره این دختر، چون هر لحظه دوست پسرش یا تو‌اتاق ما بود

چون اون اتاق سه نفر رو بزور جا میداد و تحمل مهمون اضافی که ندای اینو میداد که بزودی خودش صاحب اتاق میشه رو نداشتم . پس به اگنس گفتم که بهش تذکر بده و بگه دوست پسرت قرار نیست هرشب بمونه اینجا و من اصلا راحت نیستم. خود اگنس هم دلخوشی از این دختره نداشت اما چون خیلی با ما زندگی نمیکرد و پیش دوست پسرش بود دختره رو تحمل میکرد اما از اونجایی که با من صمیمت خاصی داشت دوست نداشت که من ناراحت بشم ، پس به دختره تذکر داد. یکی دوبار گفت :اما دختره دو روز گوش میداد و از روز سوم روز از نو روزی از نو بود . دیدم واقعا برای من سخت شده و نمیشه تحمل کرد.

یه روز با اگنس رفتیم پیش مسئول خوابگاه و گفتیم که من راحت نیستم و میخوام اتاقم رو عوض کنم ، انها هم موافقت کردن و به اتاقی رفتم که دقیقا روبروی اتاق قرار داشت و اینطوری شد که با اون اتاق سوسکی و تاریک بدرود گفتم .

اتاق روبرویی یه در بدقواره داشت ،هر بار که از کنارش رد میشدم به بدقوارگی در نگاه میکردم و تصور میکردم پشت در چه اتاق داغون زشتی باید باشه و بعداز اینکه مسئول خوابگاه رفت سمت همون در با خودم گفتم: یاخدا «الان جایی بدتر از اتاق قبلی قراره نصیبم بشه،اما به محض ورود به اتاق روبرویی، چشمام از تعجب گرد شد. اتاق کاملا بازسازی شده ، تمیز ، روشن و دلباز بود ،از نظر متراژ حتی بزرگتر از اتاق قبل بود برای من بعداز خلاصی از اون مکان، حکم هتل پنج ستاره رو داشت.

توی اتاق ، دونفر هم اتاقی من بودن، دختری از مغولستان به اسم انودر و دختری از ویتنام به اسم لو ، اتاق بغلیمون که دونفری بود، دختری از آلمان و لهستان زندگی میکردند که هیچوقتم نفهمیدم اسمشون چیه ، چون برای یک دوره یک ماهه، دانشگاهشون فرستاده بود مسکو به همین خاطر همیشه با دوستاشون بیرون بودن.

تو دلم حسابی خوشحال بودم که از دست اون دختر چاق و دوست پسرش و سوسکها خلاص شدم. انودر همسن من بود و دختر بسیار مهربونی بود و از اونجایی که انگلیسی بلد نبود با ایما و اشاره حرف میزدیم. لو هم هفده سالش بود و‌لی زیاد نمیدیدمش چون با دوست پسرش که طبقه هفتم بود زندگی میکرد. تو طبقه چهارده ، طبقه خارجی ها بود و تقریبا هیچ ‌روسی زندگی نمیکرد و از همه نژادها بودن اما بیشترین نژاد ویتنامی و چینی بود به همین خاطر همیشه بوی ادویه و‌ سس ماهیشون تو طبقه میپیچید و حسابی همه رو‌کلافه میکرد.

از اینکه دوتا هم‌اتاقی همسن خودم نصیبم شده بود خیلی خوشحال بودم و با اینکه زبان مشترکی نداشتیم خیلی اروم زندگی میکردیم و یادم نمیاد حتی یکبارم به مشکل برخورده باشیم.

توی دانشگاه کلا سه نفر ایرانی بودیم، من و دو پسر دیگه که یکیش به اسم کیارش ،۲۴ ساله که با من به مسکو اومد و قرار بود مثل من کالج بخونه و‌ اون یکی به اسم شاهو ۲۷ ساله که دانشجو کورس دو وکالت بود و من از بدو ورود باهاش اشنا شدم.

هم اتاقی شاهو، بزیل پسر افریقایی بود و هم اتاقی کیارش ،دوست پسر لو بود که لو کم کم شده بود هم اتاقی پسرا یادمه فقط برای حمام کردن و لباس عوض کردن میومد تو اتاق و اکثر مواقع منو انودر تنها بودیم.

تحصیل و مهاجرت به روسیه

روزهای اول چون زبان بلد نبودم حتی میترسیدم که به سوپرمارکت برم و همیشه بزییل و یا انودر من رو همراهی میکردن. بزیل پسری زرنگی بود و زبان مادریش فرانسوی بود اما به انگلیسی و‌ روسی هم تسلط داشت، یادمه اون روزهای اول چه قدر غصه میخوردم ‌که چند تا زبان بلد نیستم و تو مدرسه بهمون درست و حسابی عربی و انگلیسی اموزش ندادن.

خلاصه اینکه همیشه اگنس و بزیل هوای منو داشتن و حکم پدرومادر من رو گرفته بودن و منو دخترم صدا میکردند. با پسر ایرانی ها هر چندوقتی دورهم‌جمع میشدیم و حرف میزدیم و حسابی یادی از غذاهای ایرانی میکردیم. برای من اوایل خیلی سخت بود که بدون قرمه سبزی و کله پاچه و فسنجون زندگی کنم
یادمه آنقدر راجب غذا حرف میزدیم که کم مونده بود که زخم معده بگیریم.

تقریبا یه هفته از ورود من به مسکو می‌گذشت تا اینکه رسما کلاس هامون شروع شد و من وارد دانشگاه شدم. ادامه دارد… در قسمت بعد براتون تعریف میکنم دانشگاه ها چه اوضاعی داشتند. قسمت بعد را با عنوان مشکل زبان روسی و سرمای روسیه را بخوانید.

تمامی سوالات و نظرات شما در پایین همین نوشته، بخش نظرات، توسط من، رومینا ، پاسخ داده خواهد شد.

چطور بود؟ ستاره بدین.
[کل: 20 میانگین: 3.7]

رومینا

رومینا هستم ۲۵ ساله فوق لیسانس انیمیشن از دانشگاه سینما مسکو. نه ساله ساکن روسیه هستم. شغل فعلیم جهانگردی و بیزینس و داستان تحصیل و مهاجرتم را در تلویزیون مهاجر با شما به اشتراک میگذارم.

‫10 نظر از خوانندگان

  1. سلام ممنون از تجربیاتون ی سوال اینکه برای ما که از تو ایران بدون کمک گرفتن از وکیل می خواهیم برای تحصیل به خارج از کشور بریم چطور ممکنه این هماهنگیهارو انجام بدیم و من باخوندن این مطالب دوست دارم کمکی بشه به امثال من که واضحتر آشنا شیم با پروسه از ابتدا تا رسیدن به دانشگاه یا مدارس کشورهای دیگه ممنون میشم راهنمایی کنید

  2. جسارتی که باعث شده در ۱۷ سالگی دختری تنها وطنش رو ترک کنه قابل تحسینه . منتظر شنیدن ادامه داستانت هستم عزیزم

  3. سلام رومینا جان ممنون از اینکه داستان دانشگاه رفتن و تجربیاتتون در اختیار ما قرار میدید . منم کارشناسی مدیریت جهانگردی دارم . واسه ارشد جهانگردی کدوم دانشگاه روسیه میتونم پذیرش بگیرم و هزینه دانشگاه اونجا و وضعیت کارش به چه صورته ؟ با تشکر از شما 🌹

    1. خواهش میکنم ، ببینید وضعیت کار در این دوران کرونا خیلی بده چون میدونید که کرونا به اولین چیزی که ضربه زد صنعت گردشگری بود ، باید ببینیم در اینده چه اتفاقاتی میوفته ولی فکررنمیکنم با خساراتی که وارد کرده کمتراز یکسال دیگه چیزی درست بشه، در خصوص دانشگاه به نظرم میتونید دانشگاه ها در سن‌پترزبورگ رو انتخاب کنید هم هزینه هاش کمتره و هم محیط فوق‌العاده ایی داره و هم از مسکو دور نیست

    1. بله ، راضی هستم ….
      روسیه کشوری هست که در بدو ورود به مشکلات زیادی برمیخوری اما اگر صبر و حوصله به خرج داد و تلاش کرد و دوستش داشت ، چیزهای زیادی رو بهت خواهد داد
      این تجربه شخصی منه برای بقیه ممکنه که متفاوت باشه…

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا