کانادامهاجرتونکوور

داستان مهاجرت بابک به ونکوور – قسمت نهم

به دنبال کار در ونکوور، کانادا

ادامه داستان از قسمت هشتم … پر از کنجکاوی و هیجان از کشف تازه ها بودم. قوانین تازه ، مکان های جدید ، آداب و رسوم متفاوت. اما داستان مهاجرت من به کانادا همش این نبود. همه میگفتند اینجا همه چیز کار هست. اگر کار پیدا کنی، اعتبار خواهی داشت، خونه میخری ماشین میخری و همه آنچه رویا بود تبدیل به واقعیت خواهد شد.

بیش از یک ماه از ورودمون به کانادا گذشته بود. هر روز به پدرم زنگ میزدم و برای پدر و مادرم از کشفیاتم در کشور جدید میگفتم. پدرم هم خیلی براش جذاب بود و از جزئیات بیشتر میپرسید، اما در نگاهش نگرانی رو هم میدیدم. خیلی دوست داشتم این هیجانم رو با دوستان نزدیکی که در ایران داشتیم هم تقسیم کنم. اما اتفاق جالبی افتاد که اصلا انتظار نداشتم.

دلمون خیلی برای گروهی از دوستانمون که قبل از مهاجرت به کانادا هر شب با هم در جشن و تفریح بودیم، لک زده بود. دل تنگشون بودیم تا با هم گپی بزنیم. با توجه به اختلاف زمانی بین ایران و ونکوور، پیدا کردن وقتی که بشه با ایران صحبت کرد سخت هست و یه جورایی دو طرف مکالمه باید هماهنگ باشند. خلاصه به این گروه دوستان نازنین زنگ میزدیم و جواب نمیدادند. گاهی هم که جواب میدادند در حال خوشگذرونی و دریغ از یک احوالپرسی گرم و دوستانه. بعد از چند مرتبه تلاش برای ارتباط فهمیدم رغبتی از طرف دوستان ایرانی وجود نداره و قصد داشتن به قول قدیمیا نمک رو زخممون بپاشند و نشون بدن اونا اونجا دور هم خوشند و ما تنهاییم.

جمع دوستان بابک در دانشگاه
جمعی از بهترین دوستانم در دانشگاه سال ۱۳۸۲

در این بین دو سه تا از دوستان قدیمی که ریشه در آب نداشتند، مثل سعید، محمدرضا، احمد، فرزاد تماس تصویری میگرفتند و انگار که دور هم بودیم. ما شام میخوریم و اونا صبحونه و همزمان گپ میزدیم. دوست خوب نعمتیه، مخصوصا اونی که ریشه در آب نداره و هر شب هوس کنی کاش با هم بودیم.

مراکز کمک به مهاجران

روز سی و پنجم، طی قراری که از قبل داشتیم، صبح رفتیم مرکز ساکسس . مراکز کمک به مهاجران در کانادا زیاد هستند. اغلب اونها از دولت بودجه میگیرند تا به تازه واردین کانادا کاریابی، زبان انگلیسی، رزومه نویسی، راهنمایی در امور مالی و مالیات و غیره آموزش بدهند. یکی از از این مراکز که نسبتا معروف هست و من از ایران دربارش تحقیق کرده بودم ساکسس بود.

این مرکز کمک و راهنمایی به تازه مهاجران کارمندانی به همه زبانها از جمله فارسی داره که خیلی کمک میکنه در روزهای اول تته پته کردن بتونی از پس خیلی از کارها بر بیای. خلاصه طی جلسه ای که داشتیم برای آزمون زبان رایگان در ونکوور که بعدا برای شهروندی هم لازم میشه و کلاس های رزومه نویسی و کار یابی ثبت نام کردیم.

دیگه حسابی حس راحتی داشتم، اما هنوز از اینکه با یک کانادایی مواجه بشم و در حضور همسرم مجبور بشم صحبت کنم نگران بودم. آخه علیرغم اینکه در ایران فکر میکردم زبانم خوبه بعضی وقتها وقتی این کانادایی ها محاوره اس صحبت می کنند یا اسلنگ بکار میبردند هیچی نمیفهمیدم.

کاریابی در ونکوور کانادا
در ونکوور با ماشین حسابی دور زدیم و همه جا رو دیدیم

با همسر رزومه نویسی رو شروع کردیم. من مهندسی خونده بودم و همسرم هم فوق لیسانس مهندسی صنایع غذایی بود. خوشبختانه در ونکوور کارخونه های صنایع غذایی زیادی مثل، لبنیات و گوشت وجود داشت. رزومه ها رو میفرستادیم ولی میدونستیم اینکه آخرین محل کارمون در ایران بوده یا اصطلاحا از سابقه کار کانادایی در رزوممون خبری نبود، بزرگترین ضعف برای پیدا کردن کار در کاناداست.

دوست خوب نعمتیه، مخصوصا اونی که ریشه در آب نداره و هر شب هوس کنی کاش با هم بودیم.

من خیلی آدم ایده آل گرا هستم و نگران بودم تا نکنه نقصی در رزومه من باشه، شاید نتونم از پس مصاحبه یا کار بر بیام و به همین دلیل خیلی محتاطانه از بین کارهای موجود انتخاب میکردم. اما نقطه مقابل من همسرم بود که در لینکدین کانکشن های خوب درست کرده بود و هیچ هر فرصت کاری مرتبطی رو از دست نمیداد. تا اینکه.

دعوت به مصاحبه کاری

دیگه موتور جستجوی شغل در کانادا ایندید (Indeed) رو سوراخ کرده بودیم از بس جستجو کردیم. وبسایت ایندید در آمریکای شمالی بزرگترین موتور جستجوی کار تخصصی هست. البت روی لینکدین هم خیلی کار کردیم چون یه جورایی تنهای راه ایجاد کانکشن های کاری با متخصصان اینجا هست.  بعد از ارسال تقریبا ۱۰ درخواست کار همسر اولین دعوت به مصاحبه رو در ونکورر دریافت کرد. خیلی خوشحال بودیم، به همسر میگفتم اصلا مهم نیست که کار رو بتونی بگیری یا نه! همینکه دعوت به مصاحبه شدی یعنی یک سیگنال مثبت و احتمالا باز هم دعوت خواهی شد. دعوت به کار از یک کارخونه گوشت در شهر میپل ریج بود بعنوان کارشناس صنایع غذایی. مصاحبه ساعت ۵ صبح بود و کارخونه از خونه ما ۴۰ کیلومتر فاصله داشت.

بابک در دریای ونککور
بر عرشه کشتی بین ونکوور و ویکتوریا

عصر با همسر رفتیم متروتاون و دنبال یک کت و شلوار مناسب زنونه برای مصاحبه به رنگ تیره بودیم. خوب اینجا خیلی مهمه در جلسه اول مصاحبه رسمی ظاهر بشی و با درس کد (Dress Code) مناسب همون شرایط. شب زودتر خوابیدیم و صبح ساعت ۳ بیدار شدیم و صبحونه و قهوه خوردیم و بسوی کارخونه در شرق ونکوور به راه افتادیم. رادوین همونطور خواب‌آلود بود و در ماشین هم خوابید. آفتابگیر رو دادم پایین چون خورشید با نور خیره کننده طلوع کرده بود مستقیم از رو به رو توی چشمام می تابید. یک چشمم به نقشه گوگل مپ موبایل بود چشم دیگم به جاده تا اینکه ساعت ۴:۴۵ دقیقه رسیدیم جلوی درب کارخونه گوشت.

اینجا همه چیز کار هست. اگر کار پیدا کنی، اعتبار خواهی داشت، خونه میخری ماشین میخری و همه آنچه رویا بود تبدیل به واقعیت خواهد شد.

همسرم با روحیه بود و منم بهش انرژی و امید دادم همسرم رفت داخل کارخونه و من و رادوین هم تو ماشین موندیم. رادوین هنوز توی خواب بود و من هم خیره به جلو داشتم فکر میکردم. واقعا اگر این کار دست بشه، نمیتونم بذارم هر روز همسر این همه راه بیاد و برگرده. نگرانش بودم توی این جاده ۴ صبح راه بیافته… خوب ما کسی رو نداشتیم اینجا مثل پدر و مادر همه درگیر زندگی خودشونن و هیچ انتظاری نیست. همین الان هم از ناچاری این بچه معصوم رو کله سحر گذاشتیم توی ماشین و با خودمون آوردیم… رادوین بیدار شد. یک کم باهاش صحبت کردم و بازی تا اینکه بعد از ۴۵ دقیقه همسر اومد بیرون.

کارخونه گوشت ونکوور
کارخونه گوشتی که برای مصاحبه همسرم در شرق ونکوور رفتیم

خیلی مشتاق بودم بشنوم، که چطور برخورد کردند، چطور بود فضای کاری. همسر گفت خیلی همه جا مثل یخچال سرد بود، اتفاقا دو تا ایرانی هم توی مصاحبه کننده ها بودند همه سوالاشونو جواب دادم غیر از یکی که متوجه نشدم منظورشونو و اونها هم گفتند بگذریم… برگشتیم خونه و باید منتظر جواب میموندیم.

اتحادیه پایپینگ کانادا

چند روزی گذشت و از رزومه های من خبری نشدو هیچ جا دعوت به مصاحبه نشدم. هنوز منتظر جواب مصاحبه اول همسرم بودیم که دوباره همسر از یک شرکت تولید کننده چیپس در جنوب ونکوور دعوت به همکاری شد. خیلی خبر خوبی بود، حالا چند تا انتخاب داشتیم. ولی چرا برای من هیچ دعوت به مصاحبه ای نمیاد. البته من از زمانی که توی ایران بودیم میدونستم اگر بخوای در کانادا کار مهندسی کنی اصلاحا باید پی انج (P.Eng) باشی. معادلش در ایران همون مهندسایی هستند که حق امضا دارند.

خوب پی انج شدن هم کار ساده ای نیست باید دوباره امتحان بدی و حداقل یکسال باید توسط شرکت مهندسی استخدام بشی و با یک سرپرست که مهندس پی انج هست کار کنی. خیلی سخته آدم رو یاد معمای اول مرغ بوه یا تخم مرغ می اندازه!

به همسر میگفتم اصلا مهم نیست که کار رو بتونی بگیری یا نه! همینکه دعوت به مصاحبه شدی یعنی یک سیگنال مثبت و احتمالا باز هم دعوت خواهی شد.

حالا دو انتخاب داشتم. یا باید منتظر میموندم تا کف گیر به ته دیگ بخوره و صداش رو همه بشنوند یا اینکه به اولین فرصتی که برای کار بوجود میاد باید بله بگم. که من دومی رو انتخاب کردم. در قسمت چهارم داستان دوستم علی رو معرفی کردم. علی یکسال قبل از من اومده بود و حالا شش ماه بود که عضو اتحادیه پایپینگ و پلامینگ ونکوور بود. خیلی راضی بود. حقوق خوبی داشت. انواع بیمه ها و کمک هزینه دندونپزشکی و خرید عینک داشت. بهش زنگ زدم.

اتحادیه تاسیسات و پایپینگ ونکوور
اتحادیه پایپینگ و تاسیسات ونکوور د رجزیره آناسیس

شرایطش رو پرسیدم و گفت اینجا کار لوله کشی صنعتی انجام میدی و بعد از چهار سال ترکیب کلاس رفتن و کار کردن برای اتحادیه مدرکی بهت میدن به اسم رد سیل (Red Seal) که یعنی جرنی من (Journey Man) شدی و خودت میتونی شرکت تاسیسات و گازرسانی و غیره بزنی. خیلی عالی بود از طرفی گفت: این چند وقت هم که کلاس باید بری دولت کانادا ۳۰۰۰ دلار وام دانشجویی میده تا زندگیت لنگ نمونه. گفتم میام علی. گفت محل اتحادیه در جزیره آناسیس تو ونکووره، فردا میام دنبالت با هم بریم. گفتم ایول… ادامه دارد…

تمام نظرات شما توسط بابک خوانده و پاسخ داده خواهد شد. در صورتیکه این داستان را جالب و مفید دیدید، آنرا با واتس اپ، تلگرام یا فیسبوک با دوستان خود به اشتراک بگذارید. متشکرم!

چطور بود؟ ستاره بدین.
[کل: ۵۶ میانگین: ۴.۶]

بابک

من، بابک یک مهاجر به کانادا زندگیم دستخوش پستی و بلندیهای زیادی بوده. 3 سال پیش در کانادا شرکت دیجیتال مارکتینگ تاسیس کردم و مدیر شرکت ساتورن وب آرت هستم. رسانه غیر انتفاعی و رایگان تلویزیون مهاجر را ایجاد کردم تا مهاجران یا افرادی که در این راه هستند، به تجارب و اطلاعات صحیح دست پیدا کنند. اگر این رسانه را مفید دیدید آنرا در شبکه های اجتماعی خود به دوستان معرفی کنید.

‫۶۲ نظر از خوانندگان

  1. سلام اقا بابک
    من داستان شمارو خوندم و لذت بردم امیدوارم که همیشه سلامت باشید.
    داشتن چه مدارک و چه حرفه های شغلی میتونه به یک مهاجر تازه وارد که هیچ دوست و اشتایی نداره توی کانادا کمک کنه تا بتونه زود یک کار پیدا کنه ؟!
    باتشکر

    1. درود به شما احمدرضای عزیز،
      ممنونم از نظرتون. اصولا بهترین کار فقط بالابردن سطح زبان انگلیسی هست ولا غیر.

  2. با سلام و عرض ارادت و خسته نباشید خدمت شما هموطن گرامى ولقعا از روزی که با کانال شما آشنا شذن و داستان های مهاجرتتون رو خوندم همیشه از انرژی و پشتکار شما لذت بردم و کلی انگیزه گرفتم آقا بابک من کارشناسی مهندس عمران از دانشگاه آزاد تبریز هینم و خدود ده سال مشغول ساخت و ساز آپارتمان هستم و پروانه پایه دو نظام مهندسی در بخش نظارت و اجزا داشتم میخواستم بدونم با ٣۴سال سن و متاهل بودن شرایط و شانس اومدن و پیدا کردن کار مناسب اونجا برام چطوریه ممنون میشم راهنماییم کنید 🙏🌹

    1. درود به شما فرشید جان،
      اگر زبان انگلیسی یا فرانسه رو خوب بدونید شانس گرفتن اقامت رو دارید. بیشتر افرادی که در ایران مهندس عمران بودند در کانادا خودشون شرکت ساختمانی زدند.

    1. درود به شما،
      خانم نازنین سوال شما کمی کلی هست و پاسخ به اون خیلی طولانی. ولی اصولا بهترین کار برای این سطح و رشته تحصیلی کار در دانشگاه و تدریس و تحقیقات می باشد

    1. سلام و تشکر از لطف شما،
      در تلاش هستم در این وبسایت از سایر مهاجران در نقاط مختلف دنیا کمک بگیرم تا شما با تجارب افراد مختلف، با روحیات مختلف با مقاصد مهاجرتی متفاوت آشنا بشید. داستان مهاجرت خودم هم فصل اولش تا پایان کاریابی خودم و همسرم در کانادا به اتمام میرسه و فصل دوم با عنوان شکوفایی بعد از مهاجرت دوباره بزودی باز خواهد گشت.

  3. سلام من منتظر باز شدن پرواز ها هستم تا اولین لندینگ و به کبک و بعد بین ونکور و تورنتو موندم و چون ۳ تا بچه کوچک دارم خیلی استرس دارم به نظر شما هزینه زندگی برای یک خانواده پنج نفره که تو ایران بسیار ایده آل زندگی میکنن چقدر میشه و آیا ونکور برای راه اندازی بیزینس مناسب هست

    1. سلام ، شاهین جان بهترین تصمیم گیرنده خود شما خواهید بود. ذهن همه انسانها در واقع ماشین های تصمیم گیری هستند اما برای درست کارکردن باید به اونها اطلاعات اولیه صحیح داد. شما هم برای انتخاب مکان صحیح برای زندگی باید شروع کنید به مطالعه درباره شهرهای مختلف کانادا مثل، تورنتو، ونکوور، مونترال بعد در موردشون تصمیم بگیرید. بله من بیزنس خود در ونکوور و استان بریتیش کلمبیا ثبت شده.

  4. سلام آقا بابک . خیلی ممنون بابت وقتی که میزارید برای نوشتن مطالب. یه سوال داشتم و اون اینه که اونجا برای کار بیشتر به مدارک توجه میکنن یا به تجربه و توانایی انجام کارها. من رشتم متالورژی صنعتی هست اما تجربه کارم بیشتر تو زمینه تراشکاری و جوشکاری هست میخوام بدونم باید به کدوم بیشتر تکیه کنم و اونجا مطابق با تجربه و مهارتم تو جوشکاری دنبال کار باشم یه تو رشته تحصیلیم؟

  5. سلام آقا بابک
    قلم بسیار شیوا و بیان شیرینی دارید و ممنون که تجربیاتتون را با ما به اشتراک می‌گذارید .فرمودید که همسر شما مهندس صنایع غذایی هستند . من دکتر دامپزشک و دانشجوی phdبهداست مواد غذایی هستم . فعلا در ایران هستم و داریم مقدمات مهاجرت را فراهم می‌کنیم .
    می خواستم بدونم با مدرک بهداشت مواد غذایی می شود در کارخانجات مواد غذایی بعنوان کارشناس کنترل کیفی یا موارد مشابه کار پیدا کرد یا باید حتما رشته مهندسی مواد غذایی باشه ؟
    ممنون .

  6. سلام آقابابک بازهم مثل همیشه عالی وجذاب نوشتید فقط همیشه برام سوال بود رشته و دانشگاه محل تحصیل شما و هیجی جا ندیدم توصحبتهاتون بهش اشاره کنید ممنون که کنجکاو نگه می دارید (:
    اگه امکانش هست بازهم درباره کاریابی با مدارک دانشگاهی ایران وسابقه کار ایران در کانادا مطلب بزارید ممنون

  7. سلام آقابابک بازهم مثل همیشه عالی وجذاب نوشتید فقط همیشه برام سوال بود رشته و دانشگاه محل تحصیل شما و هیجی جا ندیدم توصحبتهاتون بهش اشاره کنید ممنون که کنجکاو نگه می دارید (:
    اگه امکانش هست بازهم درباره کاریابی با مدارک دانشگاهی ایران وسابقه کار ایران در کانادا مطلب بزارید ممنون

  8. داستان هاتون رو دنبال میکنم آقای بابک.
    بسیار زیبا نوشته شده اند.
    به عنوان یک فرد از جامعه ی مهندسی در ایران برای ادامه تحصیل تحصیل فوق لیسانس در شهر ونکوور رشته مهندسی عمران رو پیشنهاد میکنید یا مدیریت mba ؟

    1. سلام وقت بخیر اقا بابک
      مرسی از اینکه با اشتراک گذاشتن مسیر مهاجرتتون راه رو برای همه کسایی که قصد مهاجرت دارن هموار تر کردین. خواستم بپرسم امکانش هست لیست کارخانه های لبنی و گوشتی ونکوور رو برای بنده بفرستین.
      من تقریبا ۳ سال سابقه کار در بخش فروش b2b شرکت لبنی رو دارم به عنوان کارشناس فروش با مدرک ارشد مدیریت اجرایی گرایش بازاریابی و فروش. مرسی

  9. سلام
    خیلی عالیه فقط اگر ممکن هست داستان مهاجرت خودتون رو بصورت جداگانه بذارین و با بقیه قاطیش نکنین و اینکه نگفیتن اون موقع چقدر پول با خودتون بردین کانادا و چطوری سطح زبان رو بالا بردین

  10. درباره ساکسس کاش بیشتر توضیح بدین ایا ب دردتون خورد ؟ فقط برای افراد پی ار است یا دانشجو و همراهش هم میتونن از خدماتش استفاده کنن

  11. سرت سلامت برادر. داری تمام دغدغه های ورود رو برامون شرح میدی. هر داستانو هر پستتو چندین بار با همسرم میخونیم و سرشار از انگیزه و امید میشیم. ترجیح میدم سوال نپرسم چون خودت به بهترین شیوه و با آرامش تمام جزئیات رو داری بهمون میگی. کاریابی و استارت زندگی و احتمالا انجام مشاغل جنرال در اوایل ورود بیشترین دغدغه ام هستش. ازت ممنونیم و بی صبرانه منتظر ادامه داستان و شنیدن تجربیاتت هستیم.

  12. سلام .آقا بابک شما از چه روشی پی آر گرفتید .من فکر میکردم از طریق اسکیل وورکر رفتید یا اکسپرس انتری .ولی توی داستان هاتون گفتید وقتی رفتید کانادا شغل نداشتید شما و همسرتون .مگه ازاین دو روش بالا وقتی وارد میشید شغل نمیدن بهتون ؟

  13. سلام و عرض ادب

    جناب بابک، ممنون از جزئیاتی که در یادداشت هاتون اشاره می کنید. برخی نکات ریز برای ما که پی آر کانادا رو داریم و در تلاش برای اقامت در ونکوور هستیم کمک هست.

    پاینده باشید

  14. آقا بابک عزیز سلام.خسته نباشی.بابک عزیز من ۷سال سابقه در پتروشیمی دارم مهندس شیمی هستم.متاهل هستم یه بچه هم دارم ۳۰ سالمم هست اگه قسمت بشه مهاجرت کنم اونجا چه روش مهاجرتی رو پیشنهاد میدی؟و آنجا باید چه دوره ها و کلاسهایی رو بگذرانم که راحتر بتونم کار تخصصیم رو پیدا کنم؟بابک عزیز راهنماییم کن قربونت بدم🙂🙂🙂

    1. سلام به محسن عزیز، بهترین راه برای مهاجرت تابع فاکتور های زیادی هست که نمیشه در چند جمله راجع بهش نظر داد ولی اصولا کم هزینه ترین روش اکسپرس انتری هست اگر واجد شرایط باشید

  15. سلام بابک عزیز مثل همیشه عالی ! قلمت اینقدر قویه که قشنگ حستو میگیرم و اون جاهایی که گفتی زنگ نزدن استرس میگرفتم و جاهایی که برای همسر زنگ زدن خوشحال . مرسی ادامه بده

  16. سلام
    ممنون از اینکه انقدر واضح و دقیق توضیح مى دین.
    یه سوال:
    این شرکت پایپینگ به عنوان شغل جنرال هم مى شه به عنوان لوله کش استخدام شد؟
    من مدرک خاصى ندارم و همراه همسرم که دانشجو هست به عنوان همراه ویزا ى کار مى گیرم میام.
    سپاس 🙏

  17. ببخشید یه سوال دیگه. من سابقه بیمه ندارم. اگه به هر روشی تونستم بیام به نظر شما قبل اومدن خودم و تو چه ضمینه ای اماده کنم که بشه اونجا کار پیدا کنم.

  18. درود بر بابک جان
    خسته نباشید.مثل همیشه عالی،جذاب و روان🙏🏻
    فقط اگ مقدور هست فاصله ی زمانی بین قسمتها رو کمتر کنید.
    بیصبرانه لحظه شماری میکنم واسهی قسمت جدید
    سپاس از شما بزرگوار🙏🏻🌹

      1. وااااای قسمت آخر …..😞من دارم با داستانهاتون زندگی میکنم سرشار از آرامش،روحیه و انرژی واسه ی قدمهایی ک در آینده ی نزدیک برمیدارم میشم.دوست داشتم حالا حالاها ادامه داشت…..
        واقعا خو گرفتم باهاشون درهای زیادی رو ب روم باز کردین و اعتقاد دارم شما از جانب خدا وسیله هستین واسه ی همه ی ماهایی ک همین راهها رو پیش رو داریم و شما روشناییه این مسیرهستین🙏🏻کاش بیشتر از اینا ادامه داشت داستانهاتون با تمام وجود ازتون تشکر میکنم.انسانیتتون قابل تقدیر🙏🏻🌹🌹🌹

        1. خانم نسیم سلام،
          انرژی که از طرف دوستانی مثل شا میرسه، کمک میکنه هر چند دشوار از هیچ یاری به هومطنان دریغ نکنم.فصل اول امروز تموم میشه اما فصل دوم داستنهای بابک با عنوان شکوفایی بعد از مهاجرت یک ماه دیگه از سر گرفته خواهد شد.
          برقرار باشید.

          1. سلام آقای بابک عزیز
            خیییییلی خوشحال شدم……
            زنده باشین واقعیت رو گفتم.
            از همین الان بهتون خسته نباشید میگم بزرگ مرد🙏🏻🌹

  19. سلام آقا بابک تشکر مثه همیشه عالی.
    من فوق لیسانس مکانیک دارم. میخواستم بدونم اگه بخوایم به روشی که شما مهاجرت کردیم استفاده کنیم همچنان شانسی هست؟ و اینکه شما قبل رفتن مدرک ایلس یا تافل داشتین؟

  20. بابک خان من از خواندن داستانهای مهاجرت شما و فقط و فقط دایتان ِ شما نه کسای دیگه که گذاشتین توی پیج سیر نمیشم و همش وقتی تموم میشه و باید منتظر قسمت بعدی بمونم حالم گرفته میشه بس که حس برادری و خواهری به شما و خانومتون پیدا کردم احساس میکنم بیام اونجا سوفیای من یه داداشِ بزرگتر و دوست خوبی به اسم رادوین داره
    اگه منو یادتون باشه من فرزانه هستم مامان ِ سوفیا که چند باری بهتون پیام دادم و گفتم ویزای توریستی داریم و الان دارم سعی میکنم تحصیلی بگیرم و بیام ونکوور برای خانواده ی ما انرژی بفرستید آقا بابک خیلی به امید شما هم هستماااااا اونجا کسی رو نداریم یه بار با خودم فکر کردم اگه بابک خان دوباره دایرکت هامو نبینه و جواب نده وقتی رسیدیم اونجا با محسن و سوفیا میام با دسته گل جلوی محل کارتون تا بیاین پایین 🤞🏻😍🙈🙈 خیلی به راهنماییاتون برای مهد مودک سوفیا و گرفتن خونه ی مناسب نیاز دارم حالا اگه ویزای تخصیلی گرفتم بهتون خبر میدم اگر هم خدای نکرده نشد که ما به محض اینکه پروازا باز بشه توریستی میایم ونکوور 🌸🙌🏻 به خانوم گلتون سلام گرم منو برسونین و بگین یکی هست که خیلی به راهنمایی هات نیاز داره اگه اومد ازش دریغ نکن یک دنیا سپاس از شما و انسانیت و شخصیتتون 🌻🌻🌈🌈🙏🏻🙏🏻💓💓

  21. آقا بابک رشته همسر من مثل اینکه براش کار نیست زیاد، با توجه به این قسمت خاطره تون بنظرتون اگر بیایم کانادا میتونیم مثل شما دوره یه حرفه رو ببینیم و در اون زمینه شغل پیدا کنیم؟ شما پیشنهاد میدین؟ رشته همسرم نساجی هست😢حالا که درحال جستجو هستیم میبینیم فوق لیسانس در بهترین دانشگاه تهران و ده سال سابقه کاری در زمینه نساجی مارو در کانادا به هیچی نمیرسونه……

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا
بستن