کالیفرنیاآمریکاداستانهای مهاجرت

مهاجرت از کانادا به آمریکا – قسمت اول

اولین مقصد مهاجرت ما کلگری

مهاجرت ما از کانادا آغاز شد و بعد از دو سال به امریکا آمدیم. اما کانادا همیشه برای من خانه ی دومم باقی خواهد ماند. در واقع من دوبار مهاجرت کردم. وقتی برای بار اول چمدانت را از سرزمین مادریت جمع میکنی همیشه این احتمال وجود دارد که بارها و بارها شهر یا حتی کشورت را عوض کنی. با من همراه باشید تا قسمت اول داستان مهاجرتم از ایران به کانادا و سپس به آمریکا را بشنوید.

من، یک مهاجرم. اما مهاجرت تنها قصه ی من تنها نیست. مهاجرت یک اتفاق بزرگ در زندگی بسیاری از انسانها هست که هرکدام برای دل کندن از سزمین مادری دلایل خودشان را دارند. وقتی یک انسان مهاجرت میکند زندگی خودش و بسیاری از عزیزانش بعد از آن تغییر خواهدکرد و این اتفاقی اجتناب ناپذیر است.

مهاجرت قصه ی دل کندن ها و دلبستن های بیشمار است. سرزمین مادری را با تمام داشته های مادی و معنوی به خود وانهادن و راهی ناشناخته ها شدن است. برای دلکندن از داشته ها، بهانه ها بیشمارند. یکی رویاهایش را تعقیب میکند، آن دیگری از کابوس هایش فرار میکند…یکی برای ساختن راهی میشود دیگری برای پبشرفت، یکی برای شکفته شدن دل از پوسته اش میکند. آن دیگری، برای میوه دادن گل بودن را فدا میکند، قصه ی مهاجرت هرکسی از جایی شروع میشود.

hami 468

من شمیم هستم و به همراه همسرم بهراد که وقتی با او ازدواج گردم سیتیزن کانادا بود بعد از چندین سال زندگی در ایران شش سال پیش به همراه پسر هفت ساله مان از سرزمین مادری مهاجرت کردیم…آنچه میخوانید برگهایی از زندگی ما بعد از مهاجرت است.

نه تو می مانی و نه اندوه،و نه هیچیک از مردم این آبادی… به حباب نگران لب یک رود قسم،و به کوتاهی آن لحظه شادی که گذشت غصه هم می گذرد؛ آنچنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند… لحظه ها عریانند. به تن لحظه ی خود،جامه ی اندوه مپوشان هرگز…

تصمیم به مهاجرت

روزهای اخر قبل از سفر را هرگز از خاطر نمیبرم. بیقراری برای توصیف حال و احوال آن روزها واژه ی بی معنایی است. گرچه مدتها بود که برخی مسایل ما را از ماندن در ایران خسته کرده بود اما به هرحال وقتی تصمیم به ترک جایی میگیری خواهی نخواهی احساسات متناقض و غریبی هم به سراغت می آید … دل کندن از وابستگی هایی که تا امروز هم نتوانستم از خیلی از آنها دل بکنم. فکر دور شدن از مادرم که تمام دارایی معنوی من و خواهرانم در این دنیاست و دورشدن از جمع خانواده ی نزدیکم که به تک تک آنهادلبسته بودم همه و همه مدام در ذهن و قلبم در جدال بودند.

مهاجرت از کانادا به آمریکا

اما تصمیمان قطعی بود. تفاوت ما با سایر مهاجرین این بود که همسرمن که مهندس برق از دانشگاه صنعتی شریف هست قبل از ازدواجمان از سالها قبل سیتی زن کانادا بود ولی کار و شرکتش را در ایران داشت و فقط برای حفظ اقامتش تا زمان سیتی زن شدن مکررا به کانادا رفت وآمد داشت و من و پسرمان هم زمانی که پسرم تازه متولد شده بود از طریق اسپانسری همسرم اقامت کانادا را گرفته بودیم. اما چون همسرم همانطور که گفتم شرکت و پروژه های خودش را در ایران داشت و عاشق کارش بود تصمیمی برای زندگی در کانادا نداشتیم.

تا اینکه پسرم به کلاس اول رفت و ما با توجه به تجربیات نه چندان خوبی که در سال اول دبستان پسرم داشتیم با توافق و تحقیق بسیار تصمیم گرفتیم که پسرم دبستان را در کانادا ادامه بدهد و آینده اش را در آنجا بسازد. از طرفی شرایط کار بخش خصوصی تغییر کرده بود و همسرم از بسیاری مسایل خسته شده بود و با تمام علاقه ای که به کار برای سرزمین خودمان داشت اما آینده کاری خوبی را برای شرکتش پیش بینی نمیکرد و سخت از آن شرایط دلزده بود.

کانادا – شهر کلگری در استان آلبرتا شهر رزهای وحشی  با آسمانی زیبا

پاییز حدود شش سال پبش بود که برای اولین بار وارد شهر کلگری در استان البرتا درغرب کانادا شدیم . پیشترها سفرهایی به تورنتو در استان انتاریو و شهرهای اطراف داشتیم اما این بار فرق میکرد … اینبار برای زندگی به کانادا آمده بودیم و گویی همه چیز در نگاه ما تازه و متفاوت شده بود.

hami 468

رزرو هتل و اجاره ماشین برای روزهای اول

قبل از سفر هتلی را برای دو هفته در شهر کلگری از ایران رزرو کردیم. هتل را نزدیک به داون تاون  یا همان مرکز شهر انتخاب کردیم تا برای انجام کارهای اداری روزهای اول دسترسی راحت تری به ادارات داشته باشیم . البته دوست عزیزی که درآن زمان تنها دوست ما در آن شهر بود همان روز اول ما رو به یک کمپانی اجاره ماشین برد و برای یک ماه ماشین اجاره کردیم. البته ازطریق آنلاین هم ماشین را میتوان اجاره کرد که دراین صورت ماشین را در محل مورد نظر خودشان میاورند و تحویل میدهند.

اجاره ی آپارتمان در کلگری

مختصات شهر را قبل از سفر به طور کامل مرور کرده بودیم و دقیقا میدانستیم که میخواهیم درکدام محله زندگی کنیم. بنابر این تصور ما آن بود که بعد از دوهفته منزل خودمان را در منطقه ای که از قبل انتخاب کرده بودیم حتما اجاره کرده ایم و دو هفته اقامت در هتل کافی خواهد بود. اما محاسباتمان درست نبود.

گرچه ما خیلی زود آپارتمان مورد علاقمون رو پیدا کرده بودیم که آپارتمانی تمیز و بسیار زیبا در یک مجتمع آرام و دوست داشتنی و نزدیک به همان مدرسه ی خوبی که برای پسرمان در نظر داشتیم بود  اما باید دو هفته بیشتر در هتل میماندیم چون ما اوایل ماه به کلگری آمده بودیم و حدود یک ماه تا پایان ماه باقی بود و موعد شروع اجاره ی آنجا از اول ماه بود. بنابر این مجبور شدیم حود دو هفته دیگر اقامت در هتل را تمدید کنیم که تخفیف خوبی هم برای اقامت یک ماهه برای ما در نظر گرفتند.

اجاره آپارتمان در کلگری

بعدها متوجه شدیم که در کلگری به طور معمول اگر مستقیما از صاحب خانه بخواهی خانه را اجاره کنی تاریخ شروع اجاره از اول ماه  خواهد بود چون صاحبخانه ها علاقمندند که از این طریق  پرداخت های اجاره نظم پیدا کند و ما این را نمیدانستیم البته ما حتی بعد از آنهمه تحقیق های من این راهم نمیدانستیم که ساختمان هایی که به صورت شرکتی برای اجاره به نیوکامرها طراحی شده اند قابلیت تطبیق بییشتری با زمان و شرایط مستاجر را دارند که به آنها آپارتمان های رنتال گفته میشود ولی ما از رنتال ها خانه انتخاب نکرده بودیم و از صاحب خانه یا به قولی اونر اجاره کرده بودیم گرچه بعدها فهمیدیم که صد البته آپارتمان های شخصی  خیلی بیشتربا سلیقه ی ما هماهنگ بودند. با این وجود ما آپارتمانمان را آنقدر دوست داشتیم که اگر هم همه ی این موارد رو  میدونستیم هم حاضر نبودیم به هیچ قیمتی از دستش بدیم .

در کانادا فقط آپارتمان های رنتال به نیو کامرها که هنوز کردیت و شغلی ندارند خانه اجاره میدهند گرچه ما به دلیل رفت و آمد به کانادا هیستوری خوب و کردیت خوب هم داشتیم ولی بازهم به دلیل آنکه هنوز شغلی نداشتیم برای امضای قرارداد اجاره حتما به یک شخصی جهت ضمانت پرداخت اجاره که شغل و درآمد داشته باشد به عنوان کو ساینر( Co Signer ضامن) نیاز داشتیم که دوست عزیرمان اینکار را برای ما انجام داد. البته در خارج از ایران و به دلیل روابط خاص آدم ها با یکدیگر همیشه پیدا کردن شخصی که حاضر به کوساینر شدن باشد راحت نیست. اما ما این شانس را داشتیم .

مدرسه در کانادا

همان روز پسرمان را هم در دبستان نزدیک منزلمان که گرید خوبی هم داشت ثبت نام کردیم و روز اول یک تور بسیار دوستانه به جهت آشنایی پسرمان با محیط مدرسه برایمان ترتیب داده بودند  که همراه مدیرخوش مشرب مدرسه در آن شرکت کردیم که واقعا عالی بود و در طول این تور تمام کادر مدرسه با خوشرویی تمام به ما معرفی شدند. در تمام  این مدت توی دلم فکر میکردم چه چیزی در این سرزمین مرا تا این حد به خودش جذب میکند… ولی جوابش را خوب میدانستم… آرامش حاکم بر این سرزمین …آنچه که در سرزمین من جایش خالی بود.

بلاخره پسرمان را به بچه ها معرفی کردند چرا که چند ماهی از شروع مدرسه گذشته بود. در کانادا به طور معمول مدارس هفته ی اول سپتامبر شروع میشود و تعطیلات تابستات هم تنها دوماه است . در مدتی که در هتل اقامت داشتیم هرروز صبح حدود چهل دقیقه تا مدرسه باید رانندگی میکردیم و بعد ازرساندن پسر کوچولو به مدرسه خودمان برای خرید وسایل خانه به فروشگاهها سر میزدیم و شهر راهم بهتر می شناختیم.

نقل مکان به آپارتمان خودمان

خوب به خاطر دارم وقتی صاحبخانه یک روز زودتر به ما زنگ زد و کلید را به ما داد چه شادمان بودیم واینگونه شد که ما سی ام اکتبر از هتل به خانه ی خودمان نقل مکان کردیم که شیرین ترین و کم دردسر ترین اسباب کشی عمرم بود. درتمام  مدت زمان دوهفته که مجبور به اقامت بیشتر در هتل شده بودیم تمام وسایل آپارتمانمان راخریده بودیم و زمان تحویل وسایل را هم برای همان روز هماهنگ کرده بودیم بنابراین ما همان روز تمام وسایل را چیدیم و زندگی تازه را درآن شهر به نوعی تازه شروع کردیم.

اولین مراسم هالوینی که توی کانادا تجربه کردیم را هرگز از یاد نمیبرم از آن جهت این خاطره برایم ماندگار شد چرا که آن شب یکی از خوش ترین خاطرات پسر کوچولوی من برایش رقم خورد … آنهمه گریم و لباس های مبدل و گشت و گذار در شهر و دیدن آنهمه روی خوش و چهره ی شاد و سبکبالی و ارامش و امنیتی که در فضا موج میزد… ویک شبه صاحب آنهمه شکلات شدن … از یک طرف و از طرف دیگر نقل مکان به آپارتمان خودمان بعد از یک ماه اقامت مداوم و خسته کننده در هتل درست شب قبل از هالوین وتجربه ی بودن در گرمای خانه… طعم و خاطره ی شکلاتها را به مراتب شیرین تر از چیزی که بودند در یاد ما باقی گذاشت….و سرآغاز یک شروع تازه برای ما شد…و ما را به این باور رساند که ارامش را در این سرزمین تجربه خواهیم کرد .

اما زندگی همیشه بر روی یک پاشنه نمیچرخد و مهاجرت هر لحظه ممکن است مطابق برنامه های ما پیش نرود. متاسفانه همینطور شد… منتظر قسمت بعد باشید.

متشکرم که با خوندن قسمت اول داستانم با من همراه شدید. اما مطمئنم قسمت بعدی براتون جذاب تر خواهد بود. تمامی سوالات شما در پایین همین نوشته، بخش نظرات، توسط من، شمیم، پاسخ داده خواهد شد.

چطور بود؟ ستاره بدین.
[کل: 18 میانگین: 3.8]

شمیم

من شمیم هستم. شش سال پیش به اتفاق پسر و همسرم به کانادا مهاجرت کردم. اما این پایان راه نبود و دو سال بعد مهاجرت دیگری رو از کانادا به آمریکا تجربه کردیم. حالا در تلویزیون مهاجر قصد دارم داستان و دلایل این مهاجرت ها را با شما به اشتراک بگذارم.

‫14 نظر از خوانندگان

  1. درود بر شمیم عزیز
    ممنون بابت لطفتون در مورد ب اشتراک گذاشتن تجارب ارزشمندتون واسه ی ماها ک تو این مسیر قدم برداشتیم و واقعا کمکها و راهنمایی های خوبی میتونیم ازتون بگیریم🙏🏻😘🌹

  2. ممنون شمیم جون،برای ادمهایی مثل من که در جریان مهاجرت به کانادا هستن نوشته زیباتون خیلی جالب و مفید بود، بیصبرانه منتظر ادامه ماجرا هستم

    1. ممنون ساينا جون كه داستانم رو خوندي. عزيزم اميدوارم در مسير مهاجرت موفق باشي و بهترين اتفاقات براتون بيفته.

  3. سلام عزیزم داستانتون رو خوندم .من هم تا زمانی که پسرم وارد سیستم آموزشی ایران نشده بود یک وطن پرست دو آتیشه بودم ولی بعد از رفتنش به مهد کودک و بعد هم مدرسه تصمیم قطعی به مهاجرت گرفتیم البته یکبار شکست خوردیم ولی عقب نمیکشیم به خاطر آینده پسرم که بزرگترین دارایی زندگیمونه امیدوارم تحربیات شما کمک های مفیدی برای ما توی این راه باشه 🙏

    1. دوست عزيزم همه جا معايب و محاسن خودش رو داره ولي در مجموع من متوجه شدم كه توي سيستم آموزشي كانادا استرس و تنش اضافي روي دوش بچه و خانواده نميزارن و محبط اروم تري رو هردو تجربه ميكنن. وبيشتر تمركزشون روي بالابردن توانايي زندگي اجتماعي سالم هست. اميدوارم درمسير مهاجرتتون موفق باشيد.

  4. سلام ممنون شمیم جان از به اشتراک گداشتن تجربههای ارزشمندتان با ما، امیدوارم در کنار همسر و پسر عزیزتان شاد و سلامت باشید. عزیزم اگر که ممکن از چالشهای پسر کوچولوتون( که دیر هم ثبت نامش کردید دررمدرسه ) در خصوص محیط و زبان هم بگید و از سیستم اموزشی کانادا هم تجربتون بیان کنید.
    مرسی

  5. شميم جون انرژي گرفتم ازطرزبيانتون،كلگري جزشهرهاي موردنظرم برامهاجرته،اميدوارم بتونم اطلاعات خوبي ازشمابگيرم،موفق ومويدباشي🌹

    1. چه قدر خوشحالم كه تونستم بهتون اين انرژي رو بدم . و خوشحال تر ميشم اگر بتونم با اطلاعاتم از كلگري بهبهتون كمك كنم

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا