کانادامهاجرتمونترال

داستان مهاجرت جواد به کبک – قسمت ششم

مسافرت به شهرهای مختلف کانادا

ادامه داستان مهاجرت جواد به کانادا از قسمت پنجم …با یکی دیگه از دوستان قدیمی و هم دانشگاهی به اسم امید، توی تورنتو هم صحبت کردم و اون هم تورنتو رو پیشنهاد میداد برای رفتن و زندگی. کلا همه دوستان که قبل من اومده بودن راضی بودن از مهاجرتشون و توصیه ها و صحبتهای خوبی می کردن که دلگرمی بزرگی بود برای منی که تازه اول راه بودم و از هیچی خبر نداشتم و بدون تحقیق و مطالعه شاد و سرخوش پا شده بودم و اومده بودم توی یک کشور غریب.

سرشب رفتم از سوپر مارکت سر خیابون یکم خوراکی و میوه خریدم. وقت خروج از سوپر مارکت توی قفسه ی مطبوعات چشمم خورد به یک مجله فارسی، برداشتمش و برگشتم خونه. از توی مجله شماره ی یک نفر که اشتراک اینترنت میفروخت و برداشتم و زنگ زدم و قرار شد فردا بیاد و اینترنتمون رو وصل کنه. فردای اونروز طبق قرار به اونی که برای اشتراک اینترنت تماس گرفته بودم اومد و اطلاعاتمون رو ثبت کرد و قرار شد تا دو هفته دیگه اینترنت وصل بشه خیلی زمان زیادی و اصلا انتظار نداشتم انقدر پروسه اش طولانی باشه، دوهفته بدون اینترنت خیلی سخت بود و مجبور بودیم از اینترنت موبایل استفاده کنیم که خیلی گرون در میومد.

به خانومم پیشنهاد دادم حالا که هنوز موندنمون معلوم نیست وشاید مجبور بشیم تا یکماه دیگه بریم اوکراین یا سریلانکا بیا فکر کنیم اومدیم یک سفر تفریحی! برنامه بریزیم و برای دو هفته تا جایی که میتونیم اطراف رو شهرهای نزدیک رو بگردیم و خوش باشیم و حسابی خستگی در کنیم و بعدش برای خونه وسیله بخریم و بفکر آینده باشیم. همین کار رو هم کردیم. با یک جستجوی اینترنتی نزدیکترین محل کرایه خودرو رو پیدا کردم و برای دوهفته یک ماشین کرایه کردم. چون سفر و ماموریت خارجی زیاد میرفتم قبلا گواهینامه ی بین المللی داشتم و ازین بابت مشکلی نبود.

اجاره ماشین در کانادا

ویزا کارت اعتباری هم که از بانک گرفته بودم شامل بیمه ی خودرو می شد و براحتی ماشین رو کرایه کردم. البته این رو هم بدونید که اگر گواهینامه ی ایران تون رو ترجمه کنید تا ششماه اجازه ی رانندگی در کانادا دارید و اگر با ویزای دانشجویی اومده باشید تا انتهای دوره ی تحصیل با ترجمه ی گواهینامه میتونید رانندگی کنید.

گشت و گذار در مونترال

تو دو هفته ی بعد از کرایه ی ماشین تا میتونستیم گشت و گذار کردیم. هر شب میشستیم برنامه میریختیم که فردا کجا بریم و چکار کنیم. تورنتو، نیاگارا، شهر کبک، مونت ترامبلانت، ترواریویرز، کینگستون، هزار جزیره و خود جزیره ی مونترال و اطرافش رو گشتیم. نشون به اون نشون که ۴۵۰۰ کیلومتر روندیم تو اون مدت یعنی متوسط روزی ۳۲۰ کیلومتر! کلی بهمون خوش گذشت و تجربه ی خوبی بود، کاملا مثل یک توریست لذت بردیم از زیبایی های این کشور بکر و دیدنی. مخصوصا که پاییز بود و پاییز اینجا تابلوی نقاشی رویایی خداوندی است. تصاویر و مناظری رو که میدیدیم گاها باور نمی کردیم، زیبایی هایی که قبلا فقط تو فیلمها و کارت پستالها دیده بودیم جلوی چشمهای خودمون بودن.

بیا فکر کنیم اومدیم یک سفر تفریحی! برنامه بریزیم و برای دو هفته تا جایی که میتونیم اطراف رو شهرهای نزدیک رو بگردیم و خوش باشیم و حسابی خستگی در کنیم

هر جا میرفتیم جنگل بود و رود و برکه. فوق العاده تمیز و خلوت. تا دلت بخواد سکوت و سکوت و آرامش. انگار خدا بوم نقاشی رو برداشته و با دقت و ظرافت نقاشی کرده و تا تونسته از همه ی رنگهایی که داشته استفاده کرده تا اثر هنری ای رو خلق کنه که هر بیننده ای رو مات و مبهوت خودش کنه.

مناظر مونترال

میتونستی بری غرق بشی وسط جنگل و احساس کنی اینجا فقط خودتی و خودت. میتونستی داد بزنی و خودت رو خالی کنی و تا دوردستها کسی نباشه که صدات رو بشنوه. خیلی تمیزی و خلوتی پارکها و جنگلهای اطراف و رستورانهای بین راهی به چشممون میومد. یعنی حتی توالتهای بین راهی هم انقدر تمیز و خوش عطر بودن که خلاصه از اجابت مزاج هم در حین گوش دادن به آهنگ ملایمی که توی توالت پخش می شد لذت میبردیم.

مسافرت به شهر آبشار نیاگارا

البته نیاگارا ازین قاعده مستثنی بود. نیاگارا به غیر از آبشارش که هیبت و بزرگیش تو نگاه اول تو رو میخکوب میکرد و دوست داشتی بشینی و ساعتها خیره بشی به اون حجم عظیم آب که از جلوی چشات عبور می کرد و صداش گوشت رو می نواخت، پر از جنب و جوش و هیاهو بود و یک خیابون پر از تفریحات و سرگرمیهای مختلف که از صبح تا شب میتونستی تو اون خیابون قدم بزنی و تفریح و بازی کنی و خسته نشی.

آبشار نیاگارا زیباست

نیاگارا به تنهایی یک سرو گردن بالاتر از همه ی مکانهای توریستی بود که دیدیم و امیدوارم همه شما بتونین یکروزی سوار قایق بشین و برین زیر آبشار و اون حسی که ما تجربه کردیم رو تجربه کنین و وای که چه لذتی داشت قطرات ریز آب که از آبشار بلند میشد و میشست روی صورت. عظمت اون آبشار وقتی سوار قایق بشی و بری اون زیر یک چیز دیگه است.

مسافرت به آبشار نیاگارا

توی این حدود چهارسال سه بار دیگه رفتیم آبشار نیاگارا و هنوز هم یکی از بهترین گزینه ها برای کمپینگ و گذروندن آخر هفته برامون محسوب میشه. از مونترال برای رسیدن به نیاگارا حدود شش تا هفت ساعت رانندگی باید کرد و از تورنتو باید بگذری تا برسی به نیاگارا

مسافرت به تورنتو یا همون تهرانتو

توی گشت و گذار دو هفته ای سه روزش تورنتو بودیم. تورنتو بزرگترین و با حدود شش میلیون نفر پرجمعیت ترین شهر کاناداست. از نظر وسعت از تهران بزرگتر هست. برای اولین بار وقتی از مونترال وارد تورنتو شدیم انگار برای اولین بار حس می کردیم اینجا قاره امریکاست و به اینجا میگن جهان اول!

نیاگارا به تنهایی یک سرو گردن بالاتر از همه ی مکانهای توریستی بود که دیدیم و امیدوارم همه شما بتونین یکروزی سوار قایق بشین و برین زیر آبشار و اون حسی که ما تجربه کردیم رو تجربه کنین

خیلی از نظر شهری و ساختمانها با مونترال فرق میکرد. داون تاون تورنتو پر بود از آسمان خراشهای سر به فلک کشیده که به تعداد زیاد کنار هم چیده شده بودند. پر از جنب و جوش، سبک رانندگی هم با شهر آرومی مثل مونترال فرق می کرد و احساس می کردم همه عجله دارن که برن برسن به جایی تقریبا همون حسی بهم دست می داد که وقتی از مشهد میرفتم تهران.

من همیشه تو تهران حس غرق شدن بهم دست میداد. بزرگی و هیاهو و سر وصدای تهران بهم فشار می آورد. توی تورنتو ناخودآگاه همون حس بهم دست داد. البته از آلودگی هوا خبری نبود و سرو صدا کمتر بود. امید دوستم که تورنتو زندگی میکرد میگفت که اینجا جای کار و پیشرفته نه مونترال، بیا اینجا و مطمئن باش که خیلی سریعتر از مونترال پیشرفت می کنی. میگفت اینجا مشکل یادگیری زبان فرانسه رو نداری و انقدر ایرانی زیاده که حس غربت هم اصلا نداری، انگار که تو خود تهرانی.

تهرانتو یا تورنتو منو یاد تهران میندازه

راست میگفت قطب تجاری و صنعتی کانادا تورنتوست اما منِ بچه شهرستانی ازون حجم هیاهو و استرس خوشم نیومد. اصلا مهاجرت کرده بودم که آرامش داشته باشم و بدون استرس زندگی کنم. با خودم فکر کردم اینجور که پیداست اینجا هم مثل تهران خرج زندگی بالاست و واسه درآمد بیشتر مجبور میشم تمام هفته رو کار کنم تا عقب نیوفتم و آسایش ندارم. خواهرم و خانواده اش هم بعد سه سال زندگی در مونترال به واسطه ی کار حمیدآقا، یکسال تورنتو زندگی کرده بودن و از سبک زندگی تورنتو خوششون نیومده بود و هزینه های بالای زندگی در تورنتو اونها رو به این نتیجه رسونده بود که برگردن مونترال و این قضیه من رو بیشتر مصمم می کرد که مونترال بمونم و فکر ساختن زندگی توی تورنتو نباشم.

مسافرت به کبک سیتی

بعد از گشت گذار توی تورنتو و نیاگارا یک روز صبح هم تصمیم گرفتیم بریم کبک سیتی. از مونترال تا کبک سیتی سه ساعت راه هستش و جاده ی زیبایی داره، بین راه از شهر تروا ریویرز گذشتیم و بعد گشت کوتاهی توی شهر و استراحتی لب ساحل زیبای اونجا، رفتیم و رسیدیم شهر کبک. شهر آروم خلوتی بود و بسیار زیبا. انگار زمان توی این شهر متوقف شده بود، فکر کنم اگر صدسال پیش یا قبل تر هم میومدیم این شهر همین شکلی بود.

قطب تجاری و صنعتی کانادا تورنتوست اما منِ بچه شهرستانی ازون حجم هیاهو و استرس خوشم نیومد. اصلا مهاجرت کرده بودم که آرامش داشته باشم

اینجا اولین شهریه که فرانسوی ها با کشتیهاشون اومدن و کشفش کردن و کبک یک زمانی جزو خاک فرانسه محسوب می شده. برای دیدن و گشت و گذار و عکاسی خیلی شهر خوبی به نظر میومد و پر بود از توریست و اتوبوسهای توریستی پارک شده. آبشار زیبای مونت مورنسی هم به فاصله ی کمی از شهر بود که اون رو هم دیدیم. اینجا اکثر قریب به اتفاق مردم فرانسه صحبت می کردن و خبری از تنوع نژادی نبود به اون صورت. محله ی قدیمی شهر و اولد پورت سالیان سال هست که دست نخورده باقی مونده و به همون شکل اولیه حفظ شده.

شهر کبک سیتی

بعد از گشت و گذار دوهفته ای ماشین رو پس دادیم و با قویتر شدن احتمال موندمون در کانادا و مونترال شروع کردیم به خرید وسایل خونه. مبل و میز نهارخوری رو اینترنتی سفارش دادم و دو سه روز بعد تحویل گرفتیم. تلویزیون و مایکروفر و یکسری وسایل اولیه منزل رو با جستجوی اینترنتی و پیدا کردن فروشگاه مناسب خریدیم و یکسری هم به ایکیا زدیم برای خرید پرده و وسایل کوچک آشپزخونه.

خونمون تازه شده بود شبیه یک خونه که بشه توش زندگی کرد با وسایل اولیه زندگی. اینجا توی خونه ی اکثر مردم زیاد خبری از تجملات و وسایل بسیار لوکس و تزئینی گرون نیست و هرکسی بنا به نیازش خرید میکنه و نه بنابر چشم و ذهن بقیه مردم. اصولا چیزی که من فهمیدم کسی خودش رو به سختی نمیندازه تا پولدار جلوه کنه، چیزی که تو ایران بسیار دیده میشه و به قول یکی از دوستان طرف نون نداره بخوره اما باید ماشینش حتما مدل بالا باشه و یخچالش ساید بای ساید و مبلش فلان.

انگار زمان توی کبک سیتی متوقف شده بود، فکر کنم اگر صدسال پیش یا قبل تر هم میومدیم این شهر همین شکلی بود.

تشکیل زندگی خیلی راحت تر به نظر میرسه اینجا و مثلا توی خونه تقریبا همه میتونید بشقابهای ساده و سفید ایکیا رو ببینید و مبلهای اکثر خونه ها مدلش تقریبا شبیه همدیگه است. کیفیت و سطح زندگی مون به نسبت اونی که تو ایران داشتیم پایین تر اومده بود، دیگه خبری از مبلمان استیل، تلویزیون سه بعدی، یخچال ساید بای ساید و بقیه ی چیزای لوکس نبود. انگار برگشته بودیم به زندگی ساده ی دوران دانشجویی، اما هنوز اون عشق و انرژی مثبت سرجای خودش بود و کمر همت که محکم بسته شده بود تا از صفر برسونیم خودمون رو به صد. ادامه دارد….

خاطرات مهاجرت من به کانادا

در قسمت بعد سعی میکنم از غالب توالی زمانی و بیان روزشمار وقایع خارج بشم و موضوع به موضوع بگم تا منسجم تر و مفیدتر باشه برای دوستانی که می خوان بیان مونترال و سعی میکنم هر نکته و تجربه ای که توی این مسیر آموختم بیان کنم شاید که مفید باشه البته میدونم شاید بیان ریز مطالب برای بعضی خسته کننده باشه اما برای اونهایی که میخوان بیان حتما ارزشمنده. خرید ماشین، کلاس فرانسه، گذراندن دوره تخصصی در کالج، تولد دخترم جانا، کاریابی و خرید خانه مطالبی خواهد بود که تا انتهای داستان خواهید خواند.

منتظر سوالات و نظرات شما دربخش نظرات هستم. تمام سوالات شما در باره مهاجرت و زندگی در کبک، مونترال، و کانادا خوانده و پاسخ داده خواهد شد. پیشاپیش از انرژی های مثبت شما ممنونم.

چطور بود؟ ستاره بدین.
[کل: ۴ میانگین: ۴]

جواد

من جواد هستم و نزدیک به چهار سال است که در مونترال کانادا زندگی میکنم. در تلویزیون مهاجر داستان مهاجرتم به استان کبک کانادا رو نقل میکنم تا راهنمایی باشه برای افرادی که عازم همین مسیر هستند.

‫۲۲ نظر از خوانندگان

  1. خیلی ممنون بابت به اشتراک گذاری تجربیاتتون من می خواستم اگه براتون امکان داره در مورد کبک سیتی بگید با توجه به سفرتون به اونجا اصلا قسمت پیشرفته ای از لحاظ سازه یا کار داره و اصلا توصیه به رفتن به مونترال می کنید یا کبک سیتی ممنون از شما

  2. درود بر شما
    تشکر میکنم بابت حس مسئولیتی ک نسبت ب هم میهنانتون دارین.آقا جواد ما از طریق جاب آفر کارمون رو سپردیم ب ی شرکت ترکی ک واسمون اقدام کنن.ولی بخاطر اوضاع قرنطینگی گفتن کارتون ب تعویق میافته.شما اطلاعاتی در مورد این سبک مهاجرت دارین.اطلاعات بیشتری بهمون بدین.و نظرشخصیتون رو بدین.همسرم خیلی دودل هستن ولی من اصراردارم برقضیه مهاجرت میخوام از تصمیمم مطمئن بشم وبا اطمینان بیشتری قدم بردارم.ممنونم بابت تمام راهنماییاتون🙏🏻🙏🏻🙏🏻

    1. راستش من زیاد در مورد شیوه های مهاجرتی و پروسه اش اطلاعی ندارم و بهتر همون هست که از مشاوران مهاجرتی مطمئن کمک بگیرین. ولی اگر جاب آفر دارین یعنی بعد ورود مستقیما شروع به کار میکنین و این خیلی خوبه.
      در کل برای تقریبا همه مهاجرین دو سه سال اول سخت و پر از استرس و شک و تردیده اما اگر راه خودتون رو پیدا کنین بعدش همه چی میوفته رو روال و حس رضایت از کاری که کردین میاد سراغتون

  3. درود بر شما
    تشکر میکنم بابت زحمات و مهربانی و حس مسئولیتی ک نسبت ب هم میهنانتون دارین.آقا جواد ما از طریق جاب آفر کارمون رو سپردیم ب ی شرکت ترکی ک واسمون اقدام کنن.ولی بخاطر اوضاع قرنطینگی گفتن کارتون ب تعویق میافته.شما اطلاعاتی در مورد این سبک مهاجرت دارین.اطلاعات بیشتری بهمون بدین.و نظرشخصیتون رو بدین.همسرم خیلی دودل هستن ولی من اصراردارم برقضیه مهاجرت میخوام از تصمیمم مطمئن بشم وبا اطمینان بیشتری قدم بردارم.ممنونم بابت تمام راهنماییاتون🙏🏻🙏🏻🙏🏻

  4. ممنون از زحمتتون 🌹 … آقا جواد آیا در مونترال در صورتی که زبان فرانسه خوبی نداشته باشیم ، کاریابی و زندگی سخت و طاقت فرسا خواهد بود ( مثل شهر های کشور آلمان که اگر به آلمانی مسلط نباشید نه کاری میشه پیدا کرد نه راحت میشه زندگی کرد ) ؟

    1. سلام. در قسمت کاریابی به تفصیل خواهم گفت اما در یک جمله اینکه کاریابی سخت میشه اما نه غیرممکن و زندگی سخت و طاقت فرسا رو اول باید تعریف کرد به چه زندگی ای شما میگین سخت و طاقت فرسا و از چه طبقه ی جامعه ای هستین و تا چه اندازه توان و تحمل دارین. مثلا شاید یک نفر اگر روزی هشت ساعت کار فیزیکی کنه میگه سخت و طاقت فرسا و دیگری ممکنه ۱۲ ساعت کار کنه هفت روز هفته و شاد باشه. اما کوتاه بگم که با حداقل حقوق کارگری میشه یک زندگی ساده رو گردوند و خوش بود در کبک و اگر زن و شوهر هر دو کار کنند یک زندگی خوب در حد متوسط رو خواهند داشت و جای رشد و پیشرفت بسیار بازه

  5. سرت سلامت و دلت خوش برادر. سپاس بابت در اختیار گذاشتن تجربیاتت. سوالایی راجع به کاریابی و کار کردن جنرال تا پیدا کردن شغل تخصصی و اینا دارم. اما منتظرم تو قسمتای بعد و سر جای خودشون بپرسم. فقط سوالی که اینجا ایجاد شد برام اینه که دوستای دیگه گفتن که به هیچ عنوان گواهینامه و حتی تبدیل کردن به بین المللی توی ایران و بردن به کانادا مجوزی برای رانندگی نیست، حتی برای تست درایو تو کمپانی فروش خودرو و اونجا باید مجدد آیین نامه و شهر رو امتحان داد. اما شما با ترجمه گواهینامت رانندگی کردی.

    1. سلام دوست عزیز تشکر از بابت اظهار لطف شما🌹🌹
      دوستانتون در کبک هستن و این رو گفتن؟ من بعید میدونم.
      روی گواهینامه ی بین المللی ایران اسم کشور کانادا هم درج شده پس در کانادا اعتبار داره همونطور که گواهینامه ی کانادا در ایران تا ششماه اعتبار داره.
      از بابت اینکه با ترجمه ی گواهینامه ی ایرانی که در کبک ترجمه شده باشه میشه ششماه رانندگی کرد هم مطمئن هستم و دانشجویان تا آخر مدت تحصیل هم میتونند از ترجمه ی گواهینامه استفاده کنند. این قوانین استان کبک هست شاید در استانهای دیگه فرق کنه

      1. مرسی برادر از پاسخگویی و وقتی که گذاشتی. آها پس ممکنه استانهای مختلف باهم توی قوانین گواهینامه رانندگی اختلاف داشته باشن. دوستم تورنتو هستش. بازم بابت وقتی که برای ما و شیر کردن تجربیاتت میذاری تشکر میکنم.منو همسر و دختر ۱۰ ماهه ام بی صبرانه منتظر ادامه ی داستانه زیبا و شیوات هستیم.

  6. سلام
    ممنون که تجربتون رو برامون به اشتراک می ذارید، کارتون خیلی ارزشمنده .
    در ضمن نسبت به نوشته های اولتون خیلی بهتر می نویسید ، خیلی

  7. ممنون آقا جواد
    من که در ایران عادت کردم بسته اینترنت موبایل میخرم و با بقیه تجهیزات در صورت لزوم شیرینگ میکنم. اونجا چطوریه؟ اگه بخوایم فقط اینترنت موبایل داشته باشیم تعرفه هاش چقدره؟
    منتظر ادامه داستان علی الخصوص پیدا کردن کار هستم

    1. سلام دوست عزیز. تعرفه ی اینترنت موبایل اینجا به نسبت اینترنت خانگی بسیار بالاست و اصلا به صرفه نیست که برای خونه از اسنترنت موبایل استفاده کرد. علی الخصوص که ما بیشتر برنامه های تلویزیونی و فیلم و سریالها رو بر بستر اینترنت میبینیم و از یوتیوب و نتفلیکس استفاده ی زیادی از حجم اینترنت داریم و معمولا اینترنت خانگی دارای حجم استفاده ی نامحدود هست ولی اینترنت موبایل حجم کم و محدود داره. ما حدودا ماهیانه ۲۰۰ گیگ مصرف اینترنت داریم و ماهیانه حدود ۳۰ دلار هزینه ی اینترنت مون میشه

  8. آقا جواد شما اطلاعی از رشته نساجی در مونترال دارید همسرم ده سال سابقه کار در زمینه مهندسی نساجی دارن و در تلاشیم که بیایم کانادا ولی برای پیدا کردن شغل خیلی نگرانیم بنظرتون اگه مرتبط با رشتشون نباشه میشه کار پیدا کرد؟

    1. در مورد رشته ی نساجی اطلاعی ندارم ولی فکر نمیکنم که زمینه ی کاری مساعدی داشته باشه کانادا برای این رشته. در مورد کاریابی و تحصیل تو قسمتهای بعدی به تفصیل خواهم نوشت.

  9. آقا جواد شما اطلاعی از رشته نساجی در مونترال دارید؟ همسرم ده سال در این زمینه سابقه دارند و در تلاشیم که بیایم کانادا ولی برای پیدا کردن شغل خیلی نگرانیم بنظرتون اگه مرتبط با رشتشون نباشه میشه کار پیدا کرد؟
    پیشاپیش ممنون از پاسخگویی تون

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا