آمریکاآیداهومهاجرت

مهاجرت حمید به آمریکا – قسمت ۲

انتظار برای مصاحبه سفارت و ویزا

مهاجرت به آمریکا فراموش شده بود

بعد از گرفتن کیس نامبر جدید و بسته شدن پرونده قبلی خانمم رفتیم تو یک نوبت چهارساله الی پنج ساله که بتونیم باهم بریم امریکا کیس ما کیس فامیلی بود و مدل ویزای ما ویزای مهاجرت یا همون گرین کارت بود که اجازه زندگی و کار در ایالات متحده رو به ما میداد. مهلت گرین کارت در حالت عادی ده سال و در حالت شرطی دو ساله است که باید اون را در اداره مهاجرت همیشه به روز نگه داشت.

ادامه داستان از قسمت اول داستان مهاجرت به آمریکا

علاوه بر اون شما بعد از گذشت شصت ماه در امریکا اگر در خاک امریکا بوده اید میتوانید تقاضای شهروندی امریکا را بکنید و این موضوع با بررسی وضعیت شما و امتحان سیتیزنی و قسم به پرچم امریکا دنبال میشود تا شما شهروند امریکا شوید.

حالا ما بودیم و سالهای انتظار، راستش سال اول تا چهارم فقط زندگی بود و هیجان و کار و همه چیز خوب بود اما از سال چهارم استرسها شروع شد و اینکه چرا پرونده ما نوبتش نمیشه و چرا دیر شد؟

سال پنجم و ششم استرسها کمتر و کمتر شدند و با به دنیا اومدن دخترم زندگی استرسش کاملا برطرف شد و ما اصلا حواسمون از بحث مهاجرت پرت شده بود و کامل محور زندگیمون شده بود رز. از طرفی هم چون تقریبا مطمئن بودیم که امروز و فردا بهمون وقت مصاحبه میدهند و رفتنی هستیم زیاد بهش فکر نمیکردیم، ولی اخباری به گوش میرسید که گویا به بعضی از افراد خانواده جدیدا ویزا نمیدهند و این موضوع کاملا تو زندگیمون میتونست تاثیر بگذاره.

گرین کارا آمریکا
خبر تاریخ مصاحبه بعد از هفت سال به دستمون رسید

زمان مصاحبه سفارت

به هر تقدیر خبر تاریخ مصاحبه بعد از هفت سال به دستمون رسید و این خبر واقعا خانومم رو خوشحال کرد و من هم به طبع خوشحال بودم و ما باید برای مصاحبه به سفارت امریکا در آنکارای ترکیه میرفتیم. همون جایی که خودمون موقع تشکیل پرونده انتخاب کرده بودیم .تاریخ مصاحبه تو اواسط زمستان بود و ما تصمیم گرفتیم اگر مصاحبه قبول شدیم ، برگردیم و بعد از عید پرواز کنیم به امریکا.

حالا باید هتل میگرفتیم و پرواز و تور و هر انچه که لازم بود از قبیل ترجمه ها و مدارک همه را تهیه میکردیم برای مصاحبه. سخت ترین قسمتش جمع کردن مدارک دانشگاهی بود که تقریبا من یکی دو هفته براشون تو سفر بین یزد و اراک و تهران بودم . و با کلی دوندگی و خواهش تمنا تونستم مدارکمو ترجمه کنم برای مصاحبه ای که اصلا براش مدرک تحصیلی ملاک نبود و ما داشتیم اضافه بر سازمان مدارک میبردیم که به خیال خودمون تاثیر بهتری در پرونده داشته باشه، تمام مدارک و رو ترجمه کردیم حتی مدرک خیاطی خانمم و مدرک معلمی من تو دانشگاه همه ترجمه شد و در یک کیف جدا تو سفر دستم بود.

سال پنجم و ششم استرسها کمتر و کمتر شدند و با به دنیا اومدن دخترم زندگی استرسش کاملا برطرف شد

اولین کار گرفتن کارت واکسن و وقت دکتر امین سفارت برای مدارک پزشکی بود. دکتر سفارت امریکا در انکارا دکتر اونگان بود که ما سه روز قبل از مصاحبه رفتیم پیششون برای چکاپ و واکسنها. جالبه بدونید زمانی که نوبت من شد رفتم تو اتاق ایشون پنجره رو باز کرده بود داشت سیگار میکشید و یک واکسن آبله هم به بنده تزریق کردند که همون باعث شد من پنج روز درگیر بیماری آبله بشم چون خیلی خفیف گرفتم بیماری رو.

خلاصه روز مصاحبه رسید و ما با مدارک کامل صبح ساعت هفت رفتیم جلوی سفارت و کاغذ تاریخ مصاحبه رو تحویل نگهبان دادیم تا صدامون کنند .
چون همراه ما رز کوچولوی دو ساله بود ما رو سری اول فرستادند تو لابی سفارت و بهمون شماره دادند و ما منتظر شدیم که شمارمون و باجه مصاحبه رو مانیتور نشون بده.

سفارت آمریکا در آنکارا

چون کیس ها متفاوت بود شماره ها اصلا به ترتیب نبود. استرس ما دیگه داشت به اوج خودش میرسید چون قبل از ما به یک خانواده چهار نفری به پدرشون ویزا ندادن و برای دخترشون هم نقص مدارک زدند. در این بین به دو تا دانشجو هم ویزا ندادند و دیگه چیزی نمونده بود من از استرس سکته کنم ولی به روی خودم نیاوردم .

انگار خدا یه دفعه یک دختر خانومی رو فرستاد که به ما آرامش بده ، خیلی متین و سنگین با خانمم سلام علیک کرد و شروع کرد به صحبت و همش به ما میگفت از خداشون باشه شما برید امریکا حتما بهتون میدن ، خوش به حالتون و از این حرفا. خلاصه ساعت یازده نوبت ما شد و رفتیم جلوی باجه .
یه خانم ایرانی با کت و شلوار کرم و خیلی مهربون با لبخند روی لبش از ما مدارک رو شروع کرد به گرفتن و در همین بین هم میپرسید که پدر خانمم کدوم شهره و شغلش چیه و از کار من پرسید و از تحصیلات خانمم و کلا برای رز دست تکون میداد و خیلی آروم حرف میزد.

انگار خدا یه دفعه یک دختر خانومی رو فرستاد که به ما آرامش بده

دیگه چیزی به عنوان استرس در من نبود و داشتیم کم کم امیدوار میشدیم که کارا همه اوکیه و ویزامونو گرفتیم که ایشون رفت تو اناق بغلی و برگشت رو به خانمم و پرسید شما قبلا چند ماه تو ترکیه بودید درسته؟ خانمم گفت بله. بعد گفت که پس لطف کنید برید از دادگاه آنکارا عدم سو پیشینه بگیرید و بیارید اگر امروز بیارید که چه بهتر والا فردا بیارید که من بذارم تو پرونده.

در انتظار مصاحبه

و استرس دوباره شروع شد ، پریدیم تو خیابون و یه دربست گرفتیم بدون اینکه بپرسم چند و چوند و راننده هم کلا گاز ماشینو گرفت و بعد هم کمک خانمم کرد رفت تو دادگاه و با دوستش که اونجا بود رفتند و خیلی سریع برگه رو نیم ساعته گرفتند آوردند و من هم با رز تو ماشین نشسته بودیم که خانمم اومد و گفت گرفتش اما به زبان ترکیه و فکر کنم ترجمه میخواد من گفتم بیا همینو ببریم سفارت تا بازه بهشون بدیم اگر گفت ترجمه میخواد ببریم امروز ترجمه و فردا بدیم بهشون. همین کارم کردیم و خوشبختانه قبول کرد و در ضمن خبر تایید ویزای هر سه رو هم بهمون داد. عجب روزی بود اون روز! یکی از بهترین و بدترین روزهای زندگیم، از یک طرف عشقم دخترم و امریکا و از یک طرف پدرمادرو برادرام و ایران. ادامه دارد… قسمت سوم داستان مهاجرت حمید به آمریکا – آیداهو

امیدوارم این قسمت داستان مهاجرتم به آمریکا برای اونها که عازم خارج کشور هستند یا قصد مهاجرت دارند جذاب بوده باشه. تمامی سوالات شما در پایین همین نوشته، بخش نظرات، توسط بنده، (حمید) پاسخ داده خواهد شد.

چطور بود؟ ستاره بدین.
[کل: ۹ میانگین: ۴]

Hamid moben

من حمید هستم، مدتهاست در آمریکا زندگی میکنم و در تلویزیون مهاجر خاطرات مهاجرت و تجارب خودم رو از مهاجرت و زندگی در آمریکا با شما به اشتراک میگذارم.

‫۳ نظر از خوانندگان

  1. سلام
    لذت بردم از راهی که برای ادامه زندگی انتخاب کردین .
    یه سوال داشتم من ایرانی هستم و همسر من افغانه و ۲ساله ساکن امریکاست تو این شرایط برای مهاجرت از راه ازدواج اقدام کنیم تا من هم به ایشون ملحق بشم جواب میگیریم؟
    لطفا راهنماییم کنید

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا